آخرین باری که کتاب فانتزی خوندم خرداد ۴۰۳ کلاس نهم، شب تا صبحی بود که فرداش امتحان علوم داشتم (اون امتحانو تک شدم)
دلم برای فونت کتابای نشر مجازی تنگ شده بود😭🤣
امیدوارم هرچی زودتر یه لوکیشن سبز و نازنازی و خوشگل برای عکاسیا داشته باشم
فعلا توی تاریکی گوشی رو گذاشتم روی صندلی و با چراغ قوهش کتاب خوندم
عرفانه یچیزی قبلا گفته بود که من واقعا همیشه همیشه درموردش فکر میکنم اونم این سوال که
من مهربونم یا خوش برخورد ؟
فکر میکنم در مورد من گزینه اول باشه
من گاهی واقعا نمیتونم خوش برخورد باشم یعنی اکثر وقتا .
اما آدمای نامهربون زیادی رو دیدم که به طرز عجیبی بلدن مهربون برخورد کنن
دیدن آدمای نامهربون واقعا باعث میشه بگم وا مگه داریم؟
مثلا تو بچگی میگفتن یکم از ویژگیات بگو همه اینجوری بودن که: من خیلی مهربونم .
من هیچوقت اینو نمیگفتم چون فکر میکردم چه جمله تکراری و بیخودی خب مهربون که همه هستن گفتن نداره ؛
وای ولی تازه بعد ۱۷ سال فهمیدم چقدر آدمای مهربون کمن ، چقدر مهربون نبودن عادی شده و مهربون موندن چقدر سخته بین آدمای کم مهر
هدایت شده از "طُـرفـه"
جدیدا هم که هی هر چی میشه میگن لباس پینترستی،کیف پینترستی،کفش پینترستی،عروسک پینترستی،عکس پینترستی و...
خب زهر مار واقعا،هی هر چی میشه یه برچسب پینترستی میزنن بهش
بابا به خودتون بیاید،به قرآن من از این وضع خسته شدم