گفتم آقاجون تاریخچه اوپت چیه
گفت نمیدونم فقط یه روز یه مرد خیلی مهربانی بود من خیلی از مهربانیش خوشم اومد بهش گفتم اوپت !
بعد از اون ما همه اوپتیم و اون اوپت همهما
روزمرگی با طعم املت ربی
قدم جدیدش این بود که ایندفعه اینکارو نکردم
روزمرگی با طعم املت ربی
ببخشید ولی قطعا اول سارا
بعد میا و کومان 🙏🏻
امروز رفتم واسه مرحله آخر ثبتنام
معاونه یهو گفت بچها کلاس دارنا یه سری کتابارو شروع کردن
بعد من یهو اینجوری بودم که😦 : پنیک و تشنج کردن ؛ جای وحشتناک ترش این بود که معاونه یهو گفت الان ۱۰ دیقه از کلاسشون مونده بیا ببرمت 😦
هی داشتم قیافه بچها وقتی میگه این دانش آموز انتقالیه جدیده رو تصور میکردم که یهو درو باز کرد و بعد جملهش بچها شروع کردن به دست و جیغ و سوت زدن😦
از دیالوگاشون : آخجوووننن سیسی جدیددد ، سارا جوووننن 😦😦😦