هدایت شده از 𝗚𝗼𝘀𝘁𝗮𝗿𝗱𝗲 𝗠𝗲𝗹𝗶𝗸𝗮🍷🕊
اینجا چنل مامان گل که کـلـی آمـوزش هایِ رایگان گـذاشتن بـراتون ك با کمتـرین امکانات بـهـتـرین بازدهـی رو بدین🥲🪡🍒
https://eitaa.com/joinchat/415957989Cbae68d9ff6
هدایت شده از 𝗚𝗼𝘀𝘁𝗮𝗿𝗱𝗲 𝗠𝗲𝗹𝗶𝗸𝗮🍷🕊
هدایت شده از 𝗚𝗼𝘀𝘁𝗮𝗿𝗱𝗲 𝗠𝗲𝗹𝗶𝗸𝗮🍷🕊
ربع ساعت پست آخر❕
ساعت 23 پاک کنید🕊
گسترده⁴ساعته ملیکا؛
هدایت شده از ˒ گستـرده⁴ساعتـهتـٰابـان🌞 ˓
عشق، قربانیِ سوءتفاهم وجدایی...سرانجام عشقی دیوانه وار !🥀 💔
رضا سرد و قاطع گفت: «باید راهمون رو جدا کنیم!»
دنیا روی سرم خراب شد.
مات و مبهوت، بغض راه گلویم را بسته بود، فقط رفتنش را تماشا کردم😔😭
کسی که تمام دنیای من بود، حالا داشت بیتفاوت از کنارم میگذشت.
من کجای کار اشتباه کردم؟
فقط به خاطر ظاهر و تغییرات من بود که رضا برای همیشه رفت؟
رضا از من خسته شده بود یا رازی در میان بود؟
پایانی تلخ یا آغازی برای یک زندگی جدید؟
عاشقانه ای پر از حسرت و کشمکش که قرار است خیلی چیزها را تغییر دهد...
برای خواندن ادامهی این داستان پرفراز و نشیب، در پست های بعدی همراه ما باشید:👇
https://eitaa.com/joinchat/1149109418C2fe46b17d3
هدایت شده از ˒ گستـرده⁴ساعتـهتـٰابـان🌞 ˓
تمام ترسهایم را زیر پا گذاشتم و با صدایی لرزان، نامش را فریاد زدم.
در چشمان محیا، تعجب و غمی چنان سنگین بود که از هزاران فحش هم دردناکتربود.😞
«رضا؟ چطور روت شد دوباره جلوی من ظاهر بشی؟»
زود جوین شو تا گمش نکردی🔥👇
https://eitaa.com/joinchat/1149109418C2fe46b17d3
هدایت شده از گسترده دلوین ✰
چنل یه دهه هشتادی انقلابی😎
تشریف بیارید با یه فنجون چایی باهم تحلیلِ به روز ببینیم🤌🏻✅
چیزای گنگ که آدرنالین خونت میره بالا 😁
تراوشات ذهن یه دهه هشتادیو میبینید😌👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/1184367350C08ed8c1580
.
.
هدایت شده از گسترده دلوین ✰
هدایت شده از 𝗚𝗼𝘀𝘁𝗮𝗿𝗱𝗲 𝗠𝗲𝗹𝗶𝗸𝗮🍷🕊
بزن رو لـیـنک ك آموزش درست کردن این اسکرانچ هـایِ خفنو ببینی💘🛐
اگ میخواین موهاتون سـالـن بـاشه و موخوره نداشته باشه حتما از این اسکرانچ ها درست کنین ✅
https://eitaa.com/joinchat/415957989Cbae68d9ff6
هدایت شده از 𝗚𝗼𝘀𝘁𝗮𝗿𝗱𝗲 𝗠𝗲𝗹𝗶𝗸𝗮🍷🕊
.
برای داشتن همه ی این مورد ها فقط کافیه وارد چنل مامان ای گل بشید👰🏽♀✨
°° https://eitaa.com/joinchat/415957989Cbae68d9ff6 ••
بودنتون اینجا یعنی سود کردن تو تابستون ☀️🧘🏾♂
.
هدایت شده از 𝗚𝗼𝘀𝘁𝗮𝗿𝗱𝗲 𝗠𝗲𝗹𝗶𝗸𝗮🍷🕊
ربع ساعت پست آخر❕
ساعت 4 پاک کنید🕊
گسترده⁴ساعته ملیکا؛
هدایت شده از ˒ گستـرده⁴ساعتـهتـٰابـان🌞 ˓
من تارام.
وقتی به مردی که عاشقش بودم اعتراف کردم گفت یا اونو انتخاب کنم یا چادرمو.
محمد گفت از چادرم متنفره.
از نماز خوندنم بیزاره.
منم انتخاب کردم. چادرمو انتخاب کردم.چند سال برام مثل جهنم گذشت و یه روزم از عشقم بهش کم نشد. یه روز از بس گریه کردم بیهوش شدم و خونوادم منو به بیمارستان بردن.
وقتی چشمامو باز کردم محمد رو دیدم که با روپوش پزشکی و اخم بالای سرم ایستاده.
وقتی دید چشمام بازه گفت:
_میبینم که چادر سرت نیست پس مسئله چادرت نبود از اولم منو نمیخواستی
https://eitaa.com/joinchat/1149109418C2fe46b17d3