eitaa logo
One Step Ahead
2هزار دنبال‌کننده
3 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از گسترده دلوین ✰
هدایت شده از ˒ گستـرده‌‌⁴ساعتـه‌تـٰابـان‌🌞 ˓
ســوپرایـــز🎊.                    ســوپرایـــز🎊.         می‌دونم که توی این وضعیت بدون نت حسابی حوصلتون سر رفته☺️🔥 پس منم یه رمان توپ براتون آوردم که چنان سرگرم کننده و دلبره که دیگه حوصلتون سرنمیره بلکه معتادشم میشید❤️‍🔥😭 https://eitaa.com/joinchat/3328968377Cafa793c6ee این شما و اینم طنز ترین رمان عاشقانه 🤣☝️🏻 🚫
هدایت شده از ˒ گستـرده‌‌⁴ساعتـه‌تـٰابـان‌🌞 ˓
رمان برگشتتت🍇🧚🏻‍♀️. به تازگی از دسترس خارج شده بود رو میتونید اینجا بخونیدددد📵🔥 https://eitaa.com/joinchat/3328968377Cafa793c6ee لینکشو فقط یه بار میزاریم پس تا ظریفت پر نشده همه جوین شید🙄♨️
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
🥶😶‍🌫 نازگل جلوی سارا ایستاد.«فکر کردی هیچکس نمیدونه به خاطر پول ارتین باهاش ازدواج کردی؟؟» سارا آروم جواب داد: «من هیچ‌وقت دنبال ثروتش نبودم.»نازگل خندید.«پس چرا هنوز طلاهاش گردنته؟»همون لحظه...صدای محکمی توی سالن پیچید.همه خشکشون زد.چون...آرتین اولین بار توی عمرش...جلوی همه به نازگل سیلی زده بود... و فقط یک جمله گفت:«حق نداری به همسرم توهین کنی.»💘😬🤫🤭 ✰𝙅𝙊𝙄𝙉: https://eitaa.com/joinchat/1362822832C7c0f69cc49 +بعله‌آقا‌آرتین‌غیرتی میشه😬🥴❤️‍🔥
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
🔥🥀 نازگل با لبخند گفت: «فکر کردی آرتین همه‌چیزو بهت گفته؟» اخمی کردم و گفتم: «منظورت چیه؟» نازگل آروم گوشی رو سمتم گرفت... یه عک.س بود.یه تاریخ... و یه جمله که به شدت شوکه‌ام کرد. چند ثانیه فقط به صفحه خیره موندم. «نه... امکان نداره...»همون لحظه آرتین وارد شد.نگاهش که به گوشی افتاد... برای اولین بار ترس توی چشماش دیده شد. چون می‌دونست این راز دیگه قابل پنهون کردن نیست...😶 ✰𝙅𝙊𝙄𝙉: https://eitaa.com/joinchat/1362822832C7c0f69cc49 +اون عـ.کس چی بود؟🥶 تا ساعت 13 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸