هدایت شده از ˒ گستـرده⁴ساعتـهتـٰابـان🌞 ˓
#جدیدترین_نوشته_ی_بانو_رضوانه
داستانی از دل انتقام و عشقی که بعد از پشیمانی شکل میگیرد❌♨️
https://eitaa.com/joinchat/2303656375Cf353342ce0
_یک بار میگم آویزه گوشت کن.دخترم خواستگار داره.
فواد نیشخندی عصبی میزند و کاش فرانک مادرِ ساغر دست روی نقطه ضعف های او نگذارد.
_مگر من مرده باشم ساغر رو شوهرش بدی.
ساغر عاصی شده میان حرف های تهدید آمیز او می آید:
_اصلا تو چیکاره ای؟چیکارمی؟
فواد عصبی نگاهش میکند و فرانک ادامه میدهد:
_دنبال چی میگردی تو؟هان؟
خواهرت عرضه نداشت زندگی کنه جوابش رو من باید پس بدم؟
با چشمانی پر کینه نگاهشان میکند و فرانک نمیداند دارد دست روی نقطه ضعف او میگذارد.
_دختری که با من بوده و تا تو خونه ام اومده باید بدونه من چیکارشم دیگه.نه؟
کلامش تیر آخر را شلیک میکند و ساغر وحشت زده جان از پاهایش میرود و قبل از آن که زمین بخورد او خودش ....
....
رمانی جذااااب و خواندنی به قلم نویسنده معروف ایتا بانو رضوانه😍👇
https://eitaa.com/joinchat/2303656375Cf353342ce0
هدایت شده از ˒ گستـرده⁴ساعتـهتـٰابـان🌞 ˓
#خاموشیِ_دل_داستان_خواندنی_از_دل_انتقام
https://eitaa.com/joinchat/2303656375Cf353342ce0
_همین الان اون عکسای کوفتی رو پاک میکنی ساغر.پاک کن وگرنه خودم میام اونجا اون لعنتی هارو پاک میکنم.
_به تو ربطی نداره.دوست نداری ببینی آنفالوم کن.
_با روان من بازی نکن ساغر.پاکش کن.
_نمیکنم.زندگی خودمِ به خودم مربوطه.
_میخوای دیوونه ام کنی آره؟
میخوای بیام اونجا تو محل کشون کشون ببرمت خونه ام تا بقیه حساب کار دستشون بیاد و جرئت نکنن از چشم و ابروت زر بزنند.آرهه؟؟؟
_دست از سرم بردار.چرا ولم نمیکنی؟
_نه.الان که از خودت با اون آشغال هایی که مالیدی رو صورتت عکس گرفتی و گذاشتی چهارتا بی شرف ببینن...🙊👇
https://eitaa.com/joinchat/2303656375Cf353342ce0