eitaa logo
One Step Ahead
2.1هزار دنبال‌کننده
2 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
👺✨ «+آقای کیانی چرا اینقدر ساکتید؟» «-دارم فکر می‌کنم» «+به چی؟» نگاهش چند لحظه روی صورتم موند «-به اینکه بعضی آدما بیشتر از چیزی که فکر می‌کنن مهم میشن» لبخندم محو شد «+منظورتون چیه؟» قبل از اینکه جواب بده کیان از دور داد زد: «-آراددد هنوز بهش نگفتی؟!» آراد با عصبانیت برگشت سمتش «+کیان!» من با تعجب بینشون نگاه کردم «+چی رو به من نگفتید؟» و این بار آراد واقعاً گیر افتاده بود...😳 ادامه ی این رمان رو از دست نده👺👀 https://eitaa.com/joinchat/3767404190C2f50fbac2e
هدایت شده از گسترده لیــٰا/چهار ساعت بمونه
😋💋 هقی زدم: + چرا نمیذاری بیام کنسرتت؟ خجالت میکشی منو به عنوان زنت معرفی کنی؟ عصبی دستی میون موهاش کشید: - نمیخوام کسی زنمو ببینه!خبرنگارا عکستو پخش میکنن سگ مصب، حالیته؟ عصبی لب زدم: + چطور طرفدارای دخترت میتونن تورو ببینن بعد کسی منو نبینه و یهو اومد به سمتم ..😳📵 https://eitaa.com/joinchat/907019806C4d3f71e99b
هدایت شده از گسترده لیــٰا/چهار ساعت بمونه
+ لج نکن با من ترمه بتمرگ سرجات هقی زدم - نمیخوام. باید بیام کنسرتت عصبی عربده کشید + تو بیای خبرنگارا میبیننت احمق! با بغض لب زدم: - حتما خجالت میکشی خبرنگارا زنتو ببینن اره؟ هنوز حرفم تموم نشده بود که یهو ..😱📵🔥 https://eitaa.com/joinchat/907019806C4d3f71e99b
هدایت شده از گسترده لیــٰا/چهار ساعت بمونه