eitaa logo
One Step Ahead
2.1هزار دنبال‌کننده
6 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از گسترده مائو
یـ‌ه خبـ‌ر خـ‌ؤب‌ب‌ب دارم؛؛ دیـ‌گه نیـ‌از نیـ‌ست کلـ‌ي بـ‌ري تـ‌و گؤگـ‌ل ؤ پینـ‌ترست تـ‌ا پرؤفـ‌ایل بسیـ‌جي پیـ‌دا کنـ‌ي!! 🤩🔥 . پرؤفـ‌ایل هایـ‌ي ...!! ✊🏻💘 . 𝗝𝗈𝗂𝗇𝇁𝇃 https://eitaa.com/joinchat/227804831C5d0f1589f6 __ _مـ‌ن در حـ‌ال ذخیـ‌ره کـ‌ردن پرؤفـ‌ایل هایـ‌ي خـ‌اص ایـ‌نجا 💅🏻🖇 . +فقـ‌ط پرؤفـ‌ایلي کـ‌ه از زهـ‌را کؤچـ‌ولـ‌ؤ گذاشـ‌ته...! 🥺💔 .
هدایت شده از · ִֶָ ⋆ ᥴ⃘ᦱ گـــســـــتـــــرده ‌⁴ ســـــاعـــــته‌ ارکـــــیـــــده · ִֶָ ᘎ
با گریه گفتم : نمیتونم پامو تکون بدم !!! کیارش کلافه گفت : قطار تا چند دقیقه دیگه میرسه !!! گریه کنان گفتم+همینجا میمیرمممم!!! کیارش چنگی به موهاش زد و گفت : ببین یه ایه میخونم سریع بگو قَبلِتُ ×... +قَبلِتُ سریع سمتم اومد و از زمین بلندم کرد...😳💄 𝑱𝑶𝑰𝑵 ; https://eitaa.com/joinchat/1333134022C8352b9a0a6 𔗨 ֪֢ ׁ٭ -دختره روی ریل راه اهن خورد زمین و قطار داشت نزدیک میشد که پسرِ مذهبی مون صی‌غه نامه خوند تا دخترمونو نجات بده :>>>>🥹❤️‍🔥🖇✨️🎻
هدایت شده از · ִֶָ ⋆ ᥴ⃘ᦱ گـــســـــتـــــرده ‌⁴ ســـــاعـــــته‌ ارکـــــیـــــده · ִֶָ ᘎ
· ִֶָ ⋆ گـــســـــتـــــرده ‌⁴ ســـــاعـــــته‌ ارکـــــیـــــدهִֶָ ᘎ · ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ -ســـــاعـــــت 24 پـــــاک بـــــشـــــه !💆🏻‍♀️🕯 -20 دقـــــیـــــقه پـــــســـــت اخـــــر بـــــاشـــــه! 💆🏻‍♀️🕯
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
_مادر بیا یک نگاه بنداز شاید خوشت اومد! شبیه یه تیکه ماهه!! با عربده ای که بلند شد چسبیدم به دیوار...بسم الله این صدا برای غول بود؟! _نمیخوام ننه؛ زن..نمیخواام!! نکنه.. اون مرد پر از تتو و خفن...پسره ننه بود؟! بدبخت شدم که!! _الهی قربون یال و کوپالت پسرم؛ ولی بیا ببنیش...حبه قند میمونه بس که دختر شیرینیه! امروز ... حرف ننه کامل نشده بود که عربده بالا گرفت و...🤣🍓📵 https://eitaa.com/joinchat/2982413568C6b3979effb
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
فراری من 🧸 میخواستم برای همیشه  اونو از پدرش مخفی کنم...ولی دست سرنوشت خواب دیگه ای برای ما دیده بود...و حالا بعد از پنج سال باید پیش کسی که هنوز نمیدونه بابا شده ..و باید برای نجات بچه اولم ازش صاحب  بچه دوم میشدم...😳 https://eitaa.com/joinchat/2982413568C6b3979effb تا ساعت 24 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از گسترده 3ساعته حنـا
_برای اولین سالگرد ازدواج‌مان سنگ تمام گذاشته و با هر چه به دستش می‌رسید، جشنی رؤیایی برایم گرفته بود. «این یک سال کنار تو چه زود گذشت!» _دنبال دلیلی بودم تا فرصتی برای یک عکس تک نفره با جشن پُر رنگ و لعابم پیدا کنم. _چنین عکس زیبا و پُر زرق و برقی فقط یک کپشن کوتاه طلب می‌کرد: «قشنگ‌ترین شبی که عشقم برام ساخت!» _استوری را ارسال کردم و از تصور حس حسادتی که به دل دوستان و دختران فامیل می‌افتد، زیر لب لبخندی زدم. _تا از اتاق بیرون آمدم، دیدم میان سالن پذیرایی خشکش زده و از نگاهش خون می‌چکد... _گوشی را با خشونت پرت کرد و با صدایی که از خشم، خَش افتاده بود، یک کلمه دستور داد:«پاکش کن!» _چادر را از سرم کشیدم، روی زمین پرت کردم و با کینه‌ای که از روز اول در دلم جا خوش کرده بود، کنایه زدم: «حسرت به دلم مونده یه لحظه اونجوری که دلم می‌خواد زندگی کنم...» _«غلط کردم! من نفهمیدم دارم وارد چه زندانی میشم ولی از این به بعد می‌دونم چی‌کار کنم!» _راه افتادم؛ این نخستین باری بود که می‌خواستم به قهر به خانۀ پدرم بروم. _با گام‌هایی بلند دنبالم دوید و یکبار دیگر، درست پشت در، دستم را کشید: «هرجا دوست داری، بگو خودم می‌برمت!» _در انتهای کوچه با پریشانی دنبال ماشین می‌دوید... _پیشانی‌اش از دانه‌های عرق پوشیده شده و حالا که یک‌بار دیگر چشم‌مان به هم افتاده بود، نمی‌خواست به همین سادگی از دستش بروم. «تا برنگردی من خیالم راحت نمیشه...» https://eitaa.com/joinchat/241500163Cc71fbec5c8 رمان ؛ عاشقانه‌ای امنیتی از زن‌، زندگی، آزادی تا جنگ ۱۲ روزه
هدایت شده از گسترده 3ساعته حنـا
عشقی که روزهای اول فقط تظاهر بود... اما هر چه گذشت، خالص‌تر شد. از روزی که سحر حجاب استایل شد تا شبی که محمد کم آورد: «چرا کاری با من کردی که دیگه هیچ راهی نداشته باشم؟...» تا لحظه‌ای که موشک با یک دیوار فاصله، به اتاق سحر خورد... باید به نام شرکت محمد، صدها پهپاد وارد تهران می‌شد. و چه تله‌ای بهتر از سحر؟... https://eitaa.com/joinchat/241500163Cc71fbec5c8 این رمان چاپ شده است.
هدایت شده از بزن روی پیوستن بابلتی🤭 و موچی نوتلا تست کن
من از گپش 53 تا ممبر فعال و موندگار و 600 تا ویو گرفتم😱🛐 https://eitaa.com/joinchat/479069835Cb93de8dea5
هدایت شده از ˒ گستـرده‌‌⁴ساعتـه‌تـٰابـان‌🌞 ˓
*💥بهش می‌گن صابرخان!🤠 زنجیر به گردن، خال‌کوبی شیر رو بازو، دکمه‌های بلوزش تا کجا باز. خط ابرو و برو بازو هم که ماشاالله! تازه نگم از اینکه بیلیاردباز قهاریه. اما محرم به محرم آدم می‌شه و سینه می‌زنه! اهان اینم بگم وکیل هم هست جنابمون! وجنات رو داشتی... * اما عاشق یه دختر چادری و مذهبی شده! دختری که تو بددردسری افتاده و کسی وکالتش رو قبول نمی کنه جز صابر😎 قلد‌‌رخانمون فقط به بهانه نجاتش می‌تونه عقدش کنه، وگرنه که اون و دختر حاجی؟😂 اما دخترمون نمی‌دونه اون سالهاست که عاشق‌شه و رسیده خونه‌ی صابر حجاب به سر داره😁😁 آخ آخ نمی‌دونید چقدر قیافه‌ی صابر دیدنیه با این وضعیت😂😍 https://eitaa.com/joinchat/2652569600Ca447883dd7 *❌❌سواستفاده‌های صابر تو دوران عق‌د آی خوندنیه😁🙈*
هدایت شده از ˒ گستـرده‌‌⁴ساعتـه‌تـٰابـان‌🌞 ˓
قلم اکرم جان حسین‌زاده نیاز به سفارش نداره دیگه، درسته؟ هم طنز داره، هم عاشقانه، هم سوژه‌های پرکشش و مهمتر اینکه بسیار قوی و خاص😍😍 در ضمن می‌دونید که 12 کتاب چاپی پرفروش داره🥰🥰 اگه می خواید رمانش رو رایگان بخونید، این فرصت رو از دست ندین🔥 https://eitaa.com/joinchat/2652569600Ca447883dd7
هدایت شده از 𝗚𝗼𝘀𝘁𝗮𝗿𝗱𝗲 𝗠𝗲𝗹𝗶𝗸𝗮🍷🕊
اگه تو هم فهمیدی منظورش چیه جهنم میبینمت:))🙊. https://eitaa.com/joinchat/3635283478C603c6c1610 🔞 هرکی معنیشو نفهمیده میره بهشت🤣🔥.