هدایت شده از گسترده تام
با خجالت لب زدم:
- ترمه مگه تو نگفتی که مغازهداره؟ پس چرا اینقدر بازو داره؟ گرخیدم به والله!
ریز ریز خندید
+ خان داداشم علاوه بر اینکه مغازهداره، ورزشکار هم هست! بازوهاشو دیدی؟
از خجالت گفتم:
- اره.. مشخصه که ورزشکاره!
یهو صدای سرد آیهان اومد
+ خانومم داری راجب بازوهای من نظر میدی؟ عه؟ و یهو ..🫢💢🍒
http://eitaa.com/joinchat/770704666Cb8d4ebfef4
هدایت شده از گسترده تام
#ایجونم_چـه_پسـری 😝💗🔐
- برا شوهرم ناز نکنم برای کی ناز کنم؟ کلافه تسبیحشو تکون داد: - برو عوض کن این پیرهن چین چینی رو وگرنه... با دلبری بغلش کردم: - من همون گزینه "وگرنه" رو انتخاب میکنم.. نگاه خاصی بهم انداخت و یهو...🔥❤️🙊
http://eitaa.com/joinchat/770704666Cb8d4ebfef4
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
سلام روانیم کردید بچه ها بسه😡🤬
دو روزه ما یک غلطی کردیم این لینکه چنل پرستار بی حـ"یا رو براتون گذاشتیم...
روزی ۴۰ بار پیام میدید دوباره بزارش😤
برای دفه اخر میزارمش👇❌
•
https://eitaa.com/joinchat/3909682755C9e583188f8
دخترااااا حمله🏃♀🔥
پسر نیاد ریمو میگنم 🤫😡🤬.
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
- کدوم بخش پرستاری میکنی؟
نگاهی به چهره خشن و جذابش کردم
- بخش اطفال
بی طاقت غرید:
- من طفل مریضتم بهم برس..
نگاهی بهش کردم ، این کجاش طفل بود؟
- اشتباه اومدید باید برید بخش بزرگسالان!
نچی کرد
- تو فکر کن من دو سالمه .. فقط خودت باید بهم برسی ، میخوامت پرستار کوچولو..
با بهت بهش خیره شدم که..😱🔥🍃
https://eitaa.com/joinchat/3909682755C9e583188f8
تا ساعت 6 الی 12 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از · ִֶָ ⋆ ᥴ⃘ᦱ گـــســـــتـــــرده ⁴ ســـــاعـــــته ارکـــــیـــــده · ִֶָ ᘎ
✧ #جرقه_عشق_نهفته 🍷🌀
#Part_98 🌀🍷
صدای خش خش برگ هارو پشتم حس کردم که نشونه از قدم های فردی در پشتم بود ، سرعت قدم هام رو بیشتر کردم و سعی کردم فقط به جلو نگاه کنم ...
با کشیده شدن دستم و چرخیدنم به سمت اون با دیدن دو چشم قرمـــــ..ـــــز خواستم جیــــــــــــ///ـــغی بکشم که دستش جلو دهـــــ/ـــ/ـــ/ــــنم قرار گرفت...
چیزی نگفت و من رو کشید سمت ماشینی اونطرف ، با یه دستش دوتا دستمو شکار کرد ، تقـــــــــ///ــــــلا کردم که یهو برگشت و داد زد : یا میای یا آرواره های نامزد قشنگتو خورد کنم !!!
وایی خدای من ، این واقعا ماهان بود ؟!
سر تکون دادم که دستشو برداشت به جلو رفت ؛
اروم گفتم :ماهان ولم کن داری منو میــ...ـــترسونی چت شده؟؟
اما اون بدتر داد زد : نمیفهمی؟؟ نمیفهمی که مــــــــ.ــال منی؟ و خواهی بود!!!
با عــــــ.ــــجز ادامه داد : تو نمیدونییی این حالم تقصیر توعه لعنتی !!!
با تـــ..ـــــــرس لـــــــ//ـــب زدم : مگه چیکارت کردم؟
دوباره با عــ..ـــجز نگاهم کرد و ادامه داد: نتـــــ.ـــــرس لعــــــ..ــــنتی.. نتـــــ..ـــــرس از مــــــــ..ــن... نتـــــ..ـــــرس همه چیـــــ..ـــــزم !!!
منو سفت در آغـــــ//ـــــوشــــــــــش گرفت با داد بابا...😰
https://eitaa.com/joinchat/1333134022C8352b9a0a6
اگه پارتش نبود لف بده!!😳📕
فصل اول رمان جرقهعشقنهفته !!🍷🌀❤️🔥
هدایت شده از · ִֶָ ⋆ ᥴ⃘ᦱ گـــســـــتـــــرده ⁴ ســـــاعـــــته ارکـــــیـــــده · ִֶָ ᘎ
+بابا؟
خسته گفت: جان بابا
+میچه موتاتو بِتَنَم؟(میشه موهاتو بِکَنَم؟)
چشماش تا ته باز شده بود !!!
ماهان : خدایاااااا کاش اون روز میرفتم تو کوچه میخوابیدم این چه نفرینیهههه!!! 😂💓👼🏻
https://eitaa.com/joinchat/1333134022C8352b9a0a6
پریماه:پسر کوچولو من کیه؟!👀🐥
ماهان : مممنننننننن !!!💞😋
هدایت شده از · ִֶָ ⋆ ᥴ⃘ᦱ گـــســـــتـــــرده ⁴ ســـــاعـــــته ارکـــــیـــــده · ִֶָ ᘎ
هدایت شده از · ִֶָ ⋆ ᥴ⃘ᦱ گـــســـــتـــــرده ⁴ ســـــاعـــــته ارکـــــیـــــده · ִֶָ ᘎ
· ִֶָ ⋆ گـــســـــتـــــرده ⁴ ســـــاعـــــته ارکـــــیـــــدهִֶָ ᘎ · ִֶָ ᥴ⃘ᦱ
ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ
- 9 صــــبــــح پـــــاک بـــــشـــــه !💆🏻♀️🕯
-30 دقـــــیـــــقه پـــــســـــت اخـــــر بـــــاشـــــه! 💆🏻♀️🕯