هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
تکه ای از پارت های آینده
«آرمان، همچنان او را در آغوش داشت، بیحرکت، برای مدتی طولانی... او، اما، رهایش نکرد؛ فقط او را، محکمتر، در آغوش گرفت، و برای اولین بار در تمام عمرش، اجازه داد اشکهایش، بیهیچ کنترلی، بیهیچ شرمی، جاری شوند.»
https://eitaa.com/joinchat/3831498340C19a9bdb284
تا ساعت 6 الی 12 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از بزن روی پیوستن بابلتی🤭 و موچی نوتلا تست کن
حالادیگههمهٔدلخوشیِمااونروزیِکه
شمابخوایدواسمونسخنرانیکنید..:)!
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
آریان با عصبانیت: «به چی نگاه میکنی؟ حواست کجا بود که زدی مچاله کردی ماشینو؟!»
رها با پررویی: «اولاً صداتو بیار پایین، دوماً از قصد که نزدم، سوماً فدای سرم! اصن برو درست کن خسارت میدم.»
آریان با تعجب: «دختر به این پررویی ندیدم! حیف که دیرم شده وگرنه بلد بودم چیکار کنم...»
https://eitaa.com/joinchat/3831498340C19a9bdb284
بزن رو لینک خوشگله😍
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
آریان با کنایه: «خوبه والا زدی ماشینو نابود کردی، پررویی هم میکنی؟»
رها با قاطعیت: «همینه که هست، دارم میگم خسارت میدم متوجهای؟»
آریان تهدیدآمیز: «حیف که وقت بحث با تو یکی رو ندارم وگرنه خوب بلد بودم زبونتو کوتاه کنم.»
رها با خنده: «زهی خیال باطل! درسته همینه که تو میگی!»
https://eitaa.com/joinchat/3831498340C19a9bdb284
تا ساعت 14 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸