هدایت شده از تبلیغات حنـا
داشتم از پلهها پایین میاومدم که یهو چشمم افتاد به یه پسر غریبه...
چند لحظه نگاهمون به هم گره خورد. سرش رو پایین انداخت و گفت: _سلام...
قلبم چنان میزد که صدای تپشهاش رو میشنیدم؛ اما منِ بیچاره حتی نتونستم جواب سلامش رو بدم!
دویدم توی حیاط و یه نفس خودم رو رسوندم خونه.
خدیجه تا منو دید، دلو آب از دستش افتاد ته چاه!
_قَدم! چی شده؟ چرا رنگت پریده؟!
ماجرا رو که براش تعریف کردم، زد زیر خنده: _فکر کردم عقرب نیشت زده... پسر ندیده!
سرم رو پایین انداختم و از خجالت چیزی نگفتم... 😅❤️
https://eitaa.com/joinchat/241500163Cc71fbec5c8
هدایت شده از تبلیغات حنـا
این رمان خوندنی نیست ... 🎧
قراره صدای قدمها، مکثها، دیالوگها و حتی دستپاچگیِ «قدم» رو بشنوی؛
یه رمان صوتیِ نمایشی که صحنههاش رو برات اجرا میکنن، نه اینکه فقط روایتش کنن. 👀
🎙️ اگه دوست داری قصه رو با گوشات ببینی، این یکی رو از دست نده...
https://eitaa.com/joinchat/241500163Cc71fbec5c8
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
ـ 𖡎 ولی من تموم ِ ـ حرفآم ُ ـ بهجایاینکه که به تو بگم ، اینجآ نوشتم 🙂✨ 𓏲࣪
↝ 𝗝𝗼𝗶𝗻 https://eitaa.com/joinchat/4111271588C67b1ee039b ᝰ ٬٬
شنوای ِحرفاي بیشنوآم میشی :)🫠❤️🩹 ؟ 𖥔.
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
این بیت ُبرآی ِمحبوبم خوندم 🥹🫵 𓂃 ࣪˖ چون هم چشمای ِقشنگی داره ، هم [ عینکی ِ] 🕶 ᯤ ࣪
.ـ.ـ
تا ساعت 19 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از 𝗚𝗼𝘀𝘁𝗮𝗿𝗱𝗲 𝗠𝗲𝗹𝗶𝗸𝗮🍷🕊
_حرفآٓی دلـي این دخـــتر واقعااا حرف دل ِهمـهمونھ😭🎀 ⿻
𝐉𝐎𝐕𝐈𝐍❤️🔥 : https://eitaa.com/joinchat/2882471296C6f61557abe
جوري که پستٰآش بهــم انــــرژی میده🛐🌚🖇 ·˚⊹
هدایت شده از ˒ گستـرده⁴ساعتـهتـٰابـان🌞 ˓
«شب عروسیش… درست همون شبی که باید زیباترین شب زندگیش میبود، یک تهمت لعنتی همهچیو ویران کرد.
یک دروغ… یک شایعه… یک زمزمهی مسموم که به گوش مرد زندگیش رسید و از همون لحظه همه چیز تغییر کرد.
عشقش شد دشمنش.
خانهاش شد زندانش.
دستهایی که قرار بود پناهش باشن، به دردناکترین کابوسش تبدیل شدن.
ماهِ قصهی ما، ماهها زیر بار تحقیر، ترس و کتک نفس کشید؛ بیگناه، تنها، بیصدا…
اما هیچ رازی تا ابد پنهان نمیمونه.
هیچ دروغی تا همیشه نمیبره.
و هیچ زنی تا آخر عمر قربانی نمیمونه…
این رمان قصهی یک دختر شکستهست که دوباره از دل خاکسترش بلند میشه.
قصهی زنی که ثابت میکنه “بیگناهی” حتی اگر زیر هزار تحقیر دفن بشه، باز هم روزی فریاد میزنه…
اگر عاشق داستانهایی هستی که قلبت رو مچاله میکنه و بعد دوباره امید رو توش میکاره… این رمان برای توئه.»
https://eitaa.com/joinchat/2327709078Cbd436c237b
____________________
دلم رفت برای رمانش🥺
حقیقتا خیلی زیباست✨
زودتر برید که دیگه لینک شو نمیزارم.❌
این رمان انقد قشنگه که هرکی عضو نشده پشیمون شده..
هدایت شده از ˒ گستـرده⁴ساعتـهتـٰابـان🌞 ˓
هدایت شده از تبلیغات حنـا
_محیا، دانشجوی ایرانی دانشگاه کلمبیا، ماهها بود که در اعتراضات ضدصهیونیستی دانشگاه حضور داشت؛ اما آن روز، وقتی پلیس برای بازداشت دانشجوها هجوم آورد، هیچچیز طبق انتظارش پیش نرفت.
_درست وقتی محیا میان جمعیت گیر افتاده بود و یک قدم بیشتر تا بازداشت فاصله نداشت، مردی خودش را به او رساند و با تمام توان تلاش کرد نجاتش بدهد؛ مردی که محیا ماهها بود از رفتار سرد و نگاه سنگینش فقط یک چیز فهمیده بود... اینکه از او متنفر است.
_اما نجات محیا برای آن مرد بیهزینه تمام نشد. چند مأمور پلیس محاصرهاش کردند و او را روی سنگفرش دانشگاه به زمین کوبیدند؛ درحالیکه آخرین چیزی که نگاه نگرانش دنبال میکرد، محیا بود...
_محیا به ایران برمیگردد، اما راز رفتار عجیب استادش هنوز برایش حل نشده؛ چرا کسی که حتی جواب سلامش را نمیداد، برای نجات جانش خودش را به خطر انداخت؟
https://eitaa.com/joinchat/241500163Cc71fbec5c8
هدایت شده از تبلیغات حنـا
🌷 یه رمان متفاوت و پرکشش از فاطمه ولینژاد...
رمانی که فقط یه عاشقانه نیست؛
ترکیبیه از عشق، امنیت، تعلیق و اتفاقاتی که از دانشگاه کلمبیا تا تهران کشیده میشه.
رمانی چاپ شده که رایگان در اختیار همه قرار گرفته.
https://eitaa.com/joinchat/241500163Cc71fbec5c8