☁️
یه چیزی تو سریال ویچر چشمم رو گرفت...
اینه که تو سکانس اول گرالت یه موجود هیولایی عنکبوتی رو میکشه و بعد میره به کدخدا نشون بده که بابت نجات مردمش از شر این یه پولی بهش بده (شغل ویچرها همینه)...
اما دختر کدخدا میگه:
این کار تو، به کار پدرم نمیاد. چون این نوع هیولاها برای *کنترل جمعیت* نیازن‼️
🌳 #سریال #ویچر #آخرین_آرزو
☁️
🎛 دیالوگ گرالت هرچند وقت یه بار:
"من یه ویچر هستم قربان
هیچ چیزی نمیفروشم
برای ارتش سرباز جمع نمیکنم
نمیتونم گاو و گوسفندا رو درمان کنم..."
🌳 #دیالوگ #سریال #ویچر #آخرین_آرزو
☁️
شاعر: من همیشه فکر میکردم شیطان یه واژهایه که برای فحش دادن ازش استفاده میکنند؛ کار شیطونه، لعنت برشیطان و... این چیزا
✈️ در کتاب شیطان و در فیلم جهنم اینطوری توصیف میشه که مشخصه همهی قصد نویسنده...
🌳 #دیالوگ #ویچر #آخرین_آرزو
☁️
اگر فرد ۱۰۰٪ بدبین، خسته، ناراحت، نهلیسم میشد کاراکتر، گلوریا یکی از اونها بود...
✈️ پ.ن: دیالوگش از ترانهی سیاه پوستی "پیرمرد و رودخانهست"
🌳 #تیکه_کتاب #آنها_به_اسبها_شلیک_میکنند
☁️
چقدر درسته متأسّفانه...
تمام صنایع سرگرمی همیشه همینقدر کثیف و دردناکه...
🌳 #تیکه_کتاب #آنها_به_اسبها_شلیک_میکنند
☁️
آنها به اسبها شلیک میکنند از هوراس مککوی تمام شد...
- ساعت ۱:۱۷ عصر ۵ بهمن ماه ۱۴۰۴
نام کتاب: راهنمای مردن با گیاهان دارویی
نویسنده: عطیه عطارزاده
نشر: چشمه
🍊3/10
🌑دوستان کتاب دربارهی دختری نابیناست که پدرش از مبارزان بوده (چون بحث دستگاه تایپ و اعلامیه و اینا بود فکر کنم) و به خاطر مسائلی پدرش رو به عنوان تنبیه فرستادن خوی و دختر و مادرش از خوی رفتن جایی که الان هستن...
🌒از نظر بستر زمانی نفهمیدم برای چه زمانیه، چون شیخ داشت، سردار داشت، پدر مبارز داشت...
🌓دختر نابیناست ولی بسیار مطلع هست چون مادرش براش خیلی کتاب خونده...
🌔دختر و مادرش گیاهان دارویی درست میکنند و با شیخ که بالاتر گفتن تجارت کوچیکی راه انداختن...
🌕دختره در تلاشه برای رنگها توصیفی پیدا کنه، مثلا سرخ شوره، چون چیزهای قرمز شورن، مثل خون...
🌖دختر براتون توضیح میده که رنگ مورد علاقهش سبزه و چرا سبزه...
🌳 #نقد #راهنمای_مردن_با_گیاهان_دارویی