🌕
پادشاه عاشق ملکه بود و ملکه نیز به او عشق میورزید...
چیزی به آنقدر دلپذیر معلوم است، غمانگیز تمام میشود...
🌳 #تیکه_کتاب #ویچر #برج_پرستوها
🌕
سیری چشم در مقابل چشم؟ نه، هردو چشم در برابر چشم...
دندون در برابر دوندون؟ نه همهی دندونها در برابر یه دندون...
✈️ پ.ن: =)))))))
🌳 #ویچر #تیکه_کتاب #برج_پرستوها
🌕
سیری:
- میدونی شر از چی میترسه؟ از درد، از ضعف از چیزی که او رو به درد بندازه، ... [سیری خطابه ای بلند میره که یه چیزی تاریک از تر شر میتونه ترس از شر باشه] و اون موقعست که شر به زانو میافته و عذرخواهی میکنه...
🌳 #تیکه_کتاب #دیالوگ #ویچر #برج_پرستوها
🌕
⭕️ ینیفر کجاست؟
🔮ینیفر اون موقعی که سیری توسط پرتال برج پرستو پرتاب شد تو صحرا، مثل گرالت داغون و زخمی بود...
🪆بعدا یه ساحره میاد اون رو تبدیل به یه آدمک از جنس سنگ یشم میکنه و میندازه گردنش که نکشنش...
🪄و بعدا در انجمن جادوگران دوباره عضوش میکنه (اونا میخوان سیری رو بگیرن ولی ینیفر نمیخواد)
🧿حالا ینیفر داره تلاش میکنه ضمن عضویت در انجمن سیری رو نجات بده...
🌳 #ویچر #برج_پرستوها
🌕
🏹از اونور گرالت و دوستانش در راه رسیدن به سیری و نجاتش هستن که کسی ردشون رو میزنه و براشون آدمکشِ جایزهبگیر میفرسته...
🗜گرالت فکر میکنه این کار یک ساحر/ساحره ست و کسی جز ینیفر توانایی این کار رو نداره...
⛓️جلوتر میفهمه کار یه الف بوده و اون الف گردنبند ویچریش رو ازش میگیره (قدرتش توی اون مداله)...
🛡⚖️حالا گرالت که شوالیهی ریویا شده (چون به ملکهش کمک کرده) ولی از شوالیه بودن گریخته و بدون مدال ویچریش در راه یافتن سیری هست...
🌳 #ویچر #برج_پرستوها #گرالت
🌕
جلد۶ ویچر، برج پرستوها تمام شد...
- ساعت ۹ و ۳۱ دقیقهی شب ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
🌳 #ویچر #برج_پرستوها
🌕
داشتم تو باسلام و دیجی میگشتم دیدمش...✨️
🎡بچهها جون، کنکوری فرهنگیان میشناسین، براش بفرستین، خیلی موقعیت خوبیه برای خرید یه کتاب نو...
https://basalam.com/foad_novin/product/13148292
🌕
یه روستا به اسم سوراخ روباه هست که تو خاکش قابلمه درمیاد و تو روستای بغلیش یه درِ قابلمه درمیاد😂
این دوتا باهم توافقنامه امضا کرده بودن...
✈️ پ.ن: پارت ۹ کتاب صوتی بانوی دریاچه از ویچر از ماه آوا که تو طاقچه هست... (سپکوفسکی شوخه کلا)
🌳 #ویچر #بانوی_دریاچه
🌕
بیبی مریم از اون آدم.هاست که باید خوندش🥺
هَمنِت هم اخیرا تراژدیش اومده...