eitaa logo
بآغِ پُࢪتِقآل🍊
307 دنبال‌کننده
880 عکس
49 ویدیو
2 فایل
🍊یکی بود یکی نبود، یه کدویی بود که یه باغ پرتقال داشت:)🤍✨️ اینجا دقیق کتاب می‌خونیم و عمیق نقد می‌کنیم🌳
مشاهده در ایتا
دانلود
🌕 🏹از اون‌ور گرالت و دوستانش در راه رسیدن به سیری و نجاتش هستن که کسی ردشون رو میزنه و براشون آدم‌کشِ جایزه‌بگیر میفرسته... 🗜گرالت فکر می‌کنه این کار یک ساحر/ساحره ست و کسی جز ینیفر توانایی این کار رو نداره... ⛓️جلوتر میفهمه کار یه الف بوده و اون الف گردنبند ویچریش رو ازش میگیره (قدرتش توی اون مداله)... 🛡⚖️حالا گرالت که شوالیه‌ی ریویا شده (چون به ملکه‌ش کمک کرده) ولی از شوالیه بودن گریخته و بدون مدال ویچریش در راه یافتن سیری هست... 🌳
🌕 جلد۶ ویچر، برج پرستوها تمام شد... - ساعت ۹ و ۳۱ دقیقه‌ی شب ۳۰ بهمن ۱۴۰۴ 🌳
🌕 داشتم تو باسلام و دیجی می‌گشتم دیدمش...✨️ 🎡بچه‌ها جون، کنکوری فرهنگیان میشناسین، براش بفرستین، خیلی موقعیت خوبیه برای خرید یه کتاب نو... https://basalam.com/foad_novin/product/13148292
🌕 باسلام، عکس اول، شما عاشق عروسک میشید...
🌕 باسلام، عکس دوم، چیزی که قراره بفرسته و اگه نبینی سرت کلاه رفته😑
🌕 یه روستا به اسم سوراخ روباه هست که تو خاکش قابلمه درمیاد و تو روستای بغلیش یه درِ قابلمه درمیاد😂 این دوتا باهم توافقنامه امضا کرده بودن... ✈️ پ.ن: پارت ۹ کتاب صوتی بانوی دریاچه از ویچر از ماه آوا که تو طاقچه هست‌... (سپکوفسکی شوخه کلا) 🌳
🌕 بی‌بی مریم از اون آدم.هاست که باید خوندش🥺 هَمنِت هم اخیرا تراژدیش اومده...
🌕 الف‌ها سیری رو گرفتن و گفتن یا برامون بچه میاری که ژن لارا رو بدی به ما یا ما اینجا نگهت میداریم ⛓️🗜🛡 🌳
🌕 بور و مشکی خیر و شر نور و تاریکی ✈️ پ.ن: نژادپرستانه بود جناب سپکوفسکی... 🌳
بآغِ پُࢪتِقآل🍊
🌕 الف‌ها سیری رو گرفتن و گفتن یا برامون بچه میاری که ژن لارا رو بدی به ما یا ما اینجا نگهت میداریم
🌕 و اما سیری... خب اولش دست و پا زد بعد قبول کرد چون راه فراری نبود... اما پادشاه الف‌ها هی میومد وسط راه ولش می‌کرد می‌رفت تا حرصش بده... یک تک‌شاخ اینجا توسط سیری احضار میشه، تلاش میکنه نجاتش بده و خب نمیتونه زخمی میشه و سیری خوبش میکنه... این تک شاخ میاد براش تو سرزمین الف‌ها پورتال وا می‌کنه و سیری بازم میره به یه ناکجاآباد دیگه😑 🌳
🌕 الف‌ها بسی مصر هستن که یا به زبون خوش یا به زبون تیغ و شمشیر ژن لانا رو از بدن سیری خارج کنن چون‌ خیلی براش زحمت کشیدن... زندان بان سیری (به نوعی) عاشق لارا بود که اون دخترم ولش کرد رفت با اون پسره و اون داستانا شد... 🌳