🌕
یه روستا به اسم سوراخ روباه هست که تو خاکش قابلمه درمیاد و تو روستای بغلیش یه درِ قابلمه درمیاد😂
این دوتا باهم توافقنامه امضا کرده بودن...
✈️ پ.ن: پارت ۹ کتاب صوتی بانوی دریاچه از ویچر از ماه آوا که تو طاقچه هست... (سپکوفسکی شوخه کلا)
🌳 #ویچر #بانوی_دریاچه
🌕
بیبی مریم از اون آدم.هاست که باید خوندش🥺
هَمنِت هم اخیرا تراژدیش اومده...
🌕
الفها سیری رو گرفتن و گفتن یا برامون بچه میاری که ژن لارا رو بدی به ما یا ما اینجا نگهت میداریم ⛓️🗜🛡
🌳 #ویچر #بانوی_دریاچه
🌕
بور و مشکی
خیر و شر
نور و تاریکی
✈️ پ.ن: نژادپرستانه بود جناب سپکوفسکی...
🌳 #ویچر #بانوی_دریاچه
بآغِ پُࢪتِقآل🍊
🌕 الفها سیری رو گرفتن و گفتن یا برامون بچه میاری که ژن لارا رو بدی به ما یا ما اینجا نگهت میداریم
🌕
و اما سیری...
خب اولش دست و پا زد بعد قبول کرد چون راه فراری نبود...
اما پادشاه الفها هی میومد وسط راه ولش میکرد میرفت تا حرصش بده...
یک تکشاخ اینجا توسط سیری احضار میشه، تلاش میکنه نجاتش بده و خب نمیتونه زخمی میشه و سیری خوبش میکنه...
این تک شاخ میاد براش تو سرزمین الفها پورتال وا میکنه و سیری بازم میره به یه ناکجاآباد دیگه😑
🌳 #ویچر #بانوی_دریاچه
🌕
الفها بسی مصر هستن که یا به زبون خوش یا به زبون تیغ و شمشیر ژن لانا رو از بدن سیری خارج کنن چون خیلی براش زحمت کشیدن...
زندان بان سیری (به نوعی) عاشق لارا بود که اون دخترم ولش کرد رفت با اون پسره و اون داستانا شد...
🌳 #ویچر #بانوی_دریاچه
🌕
و اما دندلاین 😃
بالاخره در سفر با ویچر یه ملکه عاشقش شد...
اینم قراره به عنوان عشقش بمونه تو دربار...
🌳 #ویچر #بانوی_دریاچه
بآغِ پُࢪتِقآل🍊
🌕 و اما دندلاین 😃 بالاخره در سفر با ویچر یه ملکه عاشقش شد... اینم قراره به عنوان عشقش بمونه تو درب
🌕
گرالت و همراهانش هم بالاخره موفق شدن از پیش اون ملکه که گفتم دل بکنن و برن دنبال سیری...
📡 در سرزمین اون ملکه:
⭕️ یه جادوگر از انجمن جدید جادوگرا تلاش کرد گرالت رو اغوا کنه تا ازش اطلاعات بکشه و اون رو تا پاییز اونجا نگه داره که تو هردو نیمه موفق بود👀
⭕️ یه دروید جنگلی درمانگر باهاشون بود (زن بود و در مسیر یه سقط جنینم حین جنگ داشت) براش خواستگار اومد خیلی هم پسر خوبی بود ولی اون گفت نه (چون ویچر رو دوست داره)
⭕️ جناب خونآشام هم داره باهاشون میره خیلی ساکت و بیحاشیه و بیآزار...
🌳 #ویچر #بانوی_دریاچه