eitaa logo
کانال رسمی استاد خسروی(نام معنوی کانال
10.2هزار دنبال‌کننده
7.7هزار عکس
6.6هزار ویدیو
182 فایل
تغذیه سالم، طب اسلامی ایرانی، سبک زندگی صحیح. نجوم ادیان. آخرالزمان.. اقتصادی ورزشی.هنر و‌معماری.دریچه‌‌ حکمت‌ (خسروی مدیریت اندیشکده علم و تمدن پارس شماره ثبت ۴۶۲۰)سلام بر حجت ابن الحسن العسکری عج کمک مالی هر مبلغی جهت گسترش کانال 6104338905692188
مشاهده در ایتا
دانلود
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 بیماری از نگاه طب اسلامی ؟ ♻️ علت و حکمت بیماریها، بر اساس اصول دینی و از منظر روایات توسط حکیم حسین خیراندیش https://eitaa.com/ostadkhosravi
☘️امام خمینی (ره): 💢در زمان تصدی رضاخان کنونی (محمدرضا شاه) به تیفوئید (حصبه) مبتلا شد در وقتی که تمام دکترهای درجه اول کشور از درمان آن مایوس شدند طبیب طالقانی با دستور طب قدیم او را معالجه کرد. خوب بود با چنین امتحانی رضاخان یا زمامداران آن زمان به فکر آن بیافتند که طب کشور خود ما باید دستکم به حساب بیاید. لکن به قدری این ها خود را باختند و انگاره را از دست دادند که حاضر نیستند برای خود فضیلت قائل شوند و با حسن و هوش خود هر طور شده است مبارزه می‌کند که مبادا برخلاف اروپا سخن بگویند... https://eitaa.com/ostadkhosravi
هدایت شده از صلوات
آیا فرشتگان هم گریه و خنده دارند؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله از جبرئیل سلام الله علیهما پرسیدند: آیا فرشتگان گریه و خنده دارند؟ جبرئیل پاسخ داد: بله زمانی که زن بی حجاب می میرد و بستگانش او را در قبر می گذارند و روی آن زن را باخشت و خاک می پوشانند تا بدنش دیده نشود فرشتگان می خندند و می گویند تا وقتی که جوان بود و با دیدنش هر کسی را تحریک می کرد و به گناه می انداخت بستگان او غیرت نشان ندادند و او را نپوشانیدند ولی اکنون که مرده است و همه از دیدنش متنفرند او را می پوشانند. 📚 مواعظ العدیده صفحه ٩٠ https://eitaa.com/sallavat
هدایت شده از صلوات
گرسنگی شکم و شهوت: حضرت حجة الاسلام والمسلمین مروج الاسلام و الدّین حاج شیخ غلامرضا فیروزیان فرمودند: تابستان سال ۱۳۲۳ در ونک مستوفى منبر میرفتم. امام جماعت آنجا سید بزرگوارى بود که اَلان با گذشت ، ۵۵ سال نامش را فراموش ‍ کرده ام.بین گفتگوهایى که با هم داشتیم تعریف کرد: که یک روز صداى در منزل بلند شد، وقتى آمدم در را باز کردم ، خانمى نیمه برهنه و بى حجاب و آرایش کرده و دست و سینه باز را مقابل خود دیدم، خواستم درب را ببندم و به او بى اعتنایى کنم. فکر کردم همین که در خانه یک روحانى با این قیافه آمده شاید معایب بى حجابى را نمیداند : و شاید بتوانم نصیحتش کنم. سرم را پائین انداخته و گفتم بفرمائید، داخل اطاق شده نشست، و مسئله اى در مورد ارث از من سئوال کرد. من گفتم خانم من هم از شما مى خواهم مسئله اى بپرسم اگر جواب دادید من هم جواب مى دهیم گفت: شما از من؟ گفتم بله. گفت بفرمائید؟ گفتم : شخصى در محلى مشغول غذا خوردنست غذا هم بسیار مطبوع و خوشبو است، گرسنه اى از کنار او مى گذرد، پایش از حرکت مى ایستد جلوى او مى نشیند شاید تعارفش کند، ولى او اعتنا نمى کند. شخص گرسنه تقاضاى یک لقمه میکند او میگوید: غذا متعلق به من است و نمى دهم هر چه التماس مى کند او به خوردن ادامه میدهد، خانم این چگونه آدمیست ؟ گفت: آن شخص بی رحم از شمر بدتر است. گفتم: گرسنه دو جور است، یکى گرسنه شکم و یکى گرسنه شهوت. جوان عزب و گرسنه شهوت، خانم نیمه برهنه و زیبائى را مى بیند که همه نوع عطرها و آرایش هاى مطبوع دارد، هر چه با او راه میرود شاید خانم توجهى به او بکند و مقدارى روى خوش به او نشان بدهد، به جوان اعتنا نمى کند. جوان اظهار علاقه میکند، زن محل نمى گذارد، جوان خواهش ‍ مى کند، زن میگوید: من نجیبم و حاضر نیستم با تو صحبت کنم . جوان التماس میکند، زن توجه نمى کند. این خانم چگونه آدمى است ؟ خانم فکرى کرد و از جا حرکت کرد و از خانه بیرون رفت. فردا درب منزل صدا کرد، رفتم در را باز کردم ، دیدم سرهنگى دم در ایستاده و اجازه ورود مى خواهد، وقتى وارد اطاق شد و نشست. گفت : من شوهر همان خانم دیروزى هستم، وقتى که با او ازدواج کردم چون خانواده اى مذهبى بودیم از او خواستم با حجاب باشد ، گفت: بعد از ازدواج ، ولى آنچه به او گفتم و خواهش کردم تهدید کردم، زیر بار نرفت ولى دیروز آمد و از من چادر و پوشش اسلامى خواست، نمى دانم شما دیروز به او چه گفتید: ماجرا را به او گفتم: او با خود عبایى آورده بود. به من داد و تشکر کرد و رفت. اگر ما بیایم و کمی به اعمالمان بیشتر فکر کنیم و این خودخواهی ها را کنار بگذاریم خیلی ها را از عذاب و گناه و زحمت نجات خواهیم داد. https://eitaa.com/sallavat
19.72M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دکتر ابراهیم اسفندیاری متخصص علوم تشریح دلایل علمی برای خواص چوب مسواک https://eitaa.com/Ostadkhosravi
چرا میگن یک فرد " نـــمک نشناس " است ؟ (☝️)
🔻عکسی از درون ضریح پیامبر که به تازگی منتشر شده 🔹اولین مزار سمت راست حضرت محمد پیامبر اسلام (ص) و دو مزار دیگر خلیفه اول، ابوبکر و دوم، عمر خطاب
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌹پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله: «ارزش مقنعه ای که زن بر سر دارد از دنیا و آنچه در آن است ارزنده تر می باشد.» 📚پوشش زن در اسلام، صفحه ١٠۴ https://eitaa.com/Ostadkhosravi
بعد از تمام دوره آموزشی ، هنوز کار تقسیم ، شروع نشده بود که فرمانده پادگان خودش آمد ما بین بچه ها و به قیافه ها به دقت نگاه می کرد و دو سه نفر من جمله من را انتخاب کرد و به بیرون صف برد. من قد بلندی داشتم و به قول بچه ها: هیکل ورزیده و در عوض ، قیافه روستایی و مظلومی داشتم. ما را عقب یک جیپ سوار کردند همراه یک استوار و رفتیم بیرجند . جلو یک خانه بزرگ و ویلایی، ماشین ایستاد. همان استوار به من گفت بیا پایین و خودش رفت زنگ آن خانه را زد و بعد به من گفت : تو از این به بعد در اختیار صاحب این خونه هستی ، هرچی بهت گفتند بی چون و چرا گوش می­کنی. پیر زن ساده وضعی آمد دم در و استوار به او گفت : این سرباز رو خدمت خانم معرفی کنید… خلاصه وقتی رفتم اتاق خانم، گوشه اتاق ، روی مبل ، یک زن بی­ حجاب ، با یک آرایش غلیظ و حال به هم زن . درحالی که پاهایش را خیلی عادی و طبیعی انداخته بود روی هم؛ دیدم. تمام تنم خیس عرق شد. پا به فرار گذاشتم. زن بی حجاب ،با عصبانیت داد می­زد برگرد بزمجه ، پیر زن گفت: اگه بری می­کشنت ها عصبی گفتم: بهتر. از خانه زدم بیرون ، آدرس پادگان را بلد نبودم ولی هر طوری بود،آن روز پادگان را پیدا کردم. بعداً فهمیدم آن خانه، خانه یک سرهنگ بود و من می­شدم خدمتکار مخصوص آن زن که همسر جناب سرهنگ طاغوتی و بی­غیرت بود. چندبار دیگر می­خواستند ببرنم همان جا ولی حریفم نشدند. ۱۸ تا توالت تو پادگان داشتیم که در هر نوبت چهار نفر مامور نظافتشان بودند ، به عنوان تنبیه یک هفته تنهایی همه توالتها را تمیز کردم. صبح روز هشتم یک سرگرد، آمد سروقتم ، گرم کار بودم که به تمسخر گفت : بچه دهاتی ! سرعقل اومدی یا نه ؟ جوابش را ندادم. کفری تر ادامه داد: انگار دوست داری برگردی ویلا؟ عرق پیشانی ام را با سر آستین گرفتم. حقیقتا توی آن لحظه خدا و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) کمکم می کردن که خودم را نمی باختم. خاطر جمع و مطمئن گفتم: «این هیجده تا توالت که سهله جناب سرگرد، اکه سطل بدی دستم و بگی همه این کثافتها روخالی کن تو بشکه، بعد که خالی کردی تو بشکه، ببر بریز توی بیابون، و تا آخر سربازی هم کارم همین باشه، با کمال میل قبول می کنم ، ولی تو اون خونه دیگه پا نمی گذارم» عصبانی گفت: حرف همین؟ گفتم: اگه بکشیدم، اون جا نمیرم. بیست روز مرا تنبیهی همان جا گذاشتند. وقتی دیدند حریف اعتقاد و مسلکم نمی شوند، کوتاه آمدن و فرستادنم گروهان خدمات. 📕 خاکهای نرم کوشک زندگینامه شهید عبدالحسین برونسی ص۱۶ 🇮🇷 شادی ارواح طیبه شهدا صلوات 🌺الَّلهُمَّ صلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّد و عجِّل فَرَجَهُم🌺 https://eitaa.com/Ostadkhosravi