eitaa logo
🦊𝓞𝓾𝓻 . 𝓫𝓲𝓰 . 𝓼𝓮𝓬𝓻𝓮𝓽🗡
76 دنبال‌کننده
10 عکس
0 ویدیو
0 فایل
رمان راز بزرگ ما 🗝️ ژانر : عاشقانه ❤️ فانتزی ✨ اکشن ⚔️
مشاهده در ایتا
دانلود
🗡راز بزرگ ما 🦊 (۷) میلی تا بتونم سریع تر بدوم دنبال در پشتی میگردم [همه ی عمارت ها باید در پشتی داشته باشن دیگه؟] کلی گشتم و بلاخره پیداش کردم وارد که شدم فهمیدم که آشپزخونه اس [عجب شانسی دارما] بوی کوکی میاد 😋 رفتم به سمت ظرف کوکی ها و شروع کردم به برداشتن کوکی ها همینطوری که داشتم برمیداشتم و یکم می‌خوردم تق تق تق صدای پا با سرعت رفتم سمت در اما ........ در از پشت قفل شده بود یا بهتره بگم گیر کرده بود 😱😱 وای حالا چیکار کنم الان منو میبینه صدای پا هی بلندتر میشد واییییییی از اونجا که در آشپز خونه یه شیشه ی دایره ای بالاش داشت می‌تونستم ببینم اومد یا نیومد بدبخت شدم رفت در باز شد و ...... Chanel https://eitaa.com/OurBig
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🦊راز بزرگ ما 🗡 (۸) لیام بعد از کلی خستگی کوکی می‌چسبه 🍪 همینجوری که سرم تو گوشی بود و به سمت آشپز خونه میرفتم صدای تق توق از آشپزخونه می اومد با خودم گفتم حتما خدمتکارا دارن تمیز میکنن در و که باز کردم سرم و گرفتم بالا و .. چیزی می‌دیدم رو باور نمی‌کردم ! یه دختر با لباس سیاه و موهای آتشین با چشم های سبز لجنی و قسمت تعجب آورش این بود که دم و گوش روباه داشت تا میخواستم حرفی بزنم با سرعت رفت به سمت در جلوش وایسادم و مچ دستاش رو گرفتم : تو اینجا چیکار می‌کنی ؟ «آم..... من ..» : چرا گوش و دم داری ؟ کی به تو اجازه داده بیای اینجا ؟ یهو ناخوناش دراز شدن و تبدیل به روباه شد! مچش چپش رو از دستم کشید بیرون و خیلی ناگهانی بهم حمله کرد چشمام رو بستم و وقتی باز کردم سوزشی روی بازوم احساس میکردم و یه مایع غلیظ (خون) و اون خیلی سریع از در بیرون رفت Chanel https://eitaa.com/OurBig
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🦊راز بزرگ ما 🗡 (۹) میلی سریع از اشپز خونه زدم بیرون رفتم داخل یکی از اتاقا درو بستم. وای دوباره از استرس گوشام زده بود بیرون سریع سعی کردم ارامشم حفظ کنم سریع از اینجا بزنم بیرون تا اومدم درو باز کنم در باز شد اون مرد وارد اتاق شد بازوش داشت خون میومد تا به خودم بیام منو هل داد داخل اتاق درو بست هعی میومد نزدیک من میرفتم عقب تر تا اینکه خوردم به دیوار اون جلوم وایساد خیلی ترسیده بودم ولی سعی کردم که روباه نشم چون زخم بازوش وخیم بود و من نمیخواستم به یه انسان صدمه بزنم هرگز ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (۱۰) لیام صورتم نزدیک تر بردم الان واضح تر میتونم ببینمش یه دختر با چشمای سبز وحشی موهای نارنجی تو صورتش اروم غریدم تو کی هستی؟ اینجا چیکار میکنی؟ بازوم هنوز درد میکرد حتما انتقاممو ازش میگرفتم دختره چموش از چشماش معلوم بود ترسیده اما به روی خودش نمیورد منتظر جواب بودم اما هیچی نگفت فقط تو چشمام زل زده بود فکشو میون انگشتام گرفتم خیلی جدی گفتم اگر جواب سوالامو ندی مجبور میشم بدمت به پلیس هوم نظرت چیه تصمیم با خودته سمت در رفتم تا درو باز کردم از اتاق برم دستمو کشید سریع گفت: Chanel https://eitaa.com/OurBig
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
https://eitaa.com/joinchat/2881160779C0835e4bae1 درسته سیاهه ولی قشنگه 🖤🖤🖤 همه ی روز های هفته ما براتون فیلم های خنده‌داریا کار دستی یا غذا یا عکس های قشنگ داریم🌱🍫✨ بچه ها این کاناله دوستمه خوشحال میشم اونجا اکانته تکتکتونو ببینم😊🌱