🦊راز بزرگ ما 🗡
#پارت (۹)
میلی
سریع از اشپز خونه زدم بیرون رفتم داخل یکی از اتاقا درو بستم.
وای دوباره از استرس گوشام زده بود بیرون سریع سعی کردم ارامشم حفظ کنم سریع از اینجا بزنم بیرون
تا اومدم درو باز کنم در باز شد اون مرد وارد اتاق شد بازوش داشت خون میومد
تا به خودم بیام منو هل داد داخل اتاق درو بست
هعی میومد نزدیک من میرفتم عقب تر تا اینکه خوردم به دیوار
اون جلوم وایساد خیلی ترسیده بودم ولی سعی کردم که روباه نشم چون زخم بازوش وخیم بود
و من نمیخواستم به یه انسان صدمه بزنم هرگز
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#پارت(۱۰)
لیام
صورتم نزدیک تر بردم الان واضح تر میتونم ببینمش یه دختر با چشمای سبز وحشی موهای نارنجی
تو صورتش اروم غریدم تو کی هستی؟ اینجا چیکار میکنی؟
بازوم هنوز درد میکرد حتما انتقاممو ازش میگرفتم دختره چموش
از چشماش معلوم بود ترسیده اما به روی خودش نمیورد
منتظر جواب بودم اما هیچی نگفت فقط تو چشمام زل زده بود
فکشو میون انگشتام گرفتم خیلی جدی گفتم اگر جواب سوالامو ندی مجبور میشم بدمت به پلیس
هوم نظرت چیه تصمیم با خودته
سمت در رفتم
تا درو باز کردم از اتاق برم دستمو کشید سریع گفت:
Chanel
https://eitaa.com/OurBig
https://eitaa.com/joinchat/2881160779C0835e4bae1
درسته سیاهه ولی قشنگه 🖤🖤🖤
همه ی روز های هفته ما براتون فیلم های خندهداریا کار دستی یا غذا یا عکس های قشنگ داریم🌱🍫✨
بچه ها این کاناله دوستمه خوشحال میشم اونجا اکانته تکتکتونو ببینم😊🌱