فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
ای وای قلب سجاد بیقرار
میخونه با اضطرار ، عَلَیکُن بِالفَرار
#عاشورا #محرم
#آجرک_الله_یا_صاحب_الزمان
─┅═༅𖣔🦋𖣔༅═┅─
🆔 @outad_313
─┅═༅𖣔🦋𖣔༅═┅─
هر باری که از #عاشورا میگذرد ...
و حجت بن الحسن العسکری ظهور نمی کند؛
یعنی تعداد #عباس ها کم است
#علیاکبر ها کم است
#قاسم ها کم است
خوش غیرت،
#علیاصغر ها هم کم است.
#استاد_رائفیپور
#آجرک_الله_یا_صاحب_الزمان
#امام_زمان
#امام_حسین #محرم
─┅═༅𖣔🖤𖣔༅═┅─
🆔 @outad_313
─┅═༅𖣔🖤𖣔༅═┅─
روضه خانگی - مقتل خوانی (3).mp3
17.78M
🔻روضه #امام_حسین(ع)
⏱ #بیش_از_ده_دقیقه | 39:52
👤استاد #میرزامحمدی
#مقتل_خوانی
💡 کانال روضههای کوتاهِ کاملِ خانگی
@RozeKhanegee
مداحی_آنلاین_روضه_حضرت_زینب_حاج.mp3
1.26M
🔳 #روضه #حضرت_زینب #محرم
🌴روضه حضرت زینب(س)
🌴نشسته بود ناله میزد
🎙حاج #مهدی_سماواتی
👌 #پیشنهاد_ویژه
🔴مرجع رسمی #مداحی های روز
♨️ @Maddahionlin 👈
♨️داستان تشرف یکی از علمای اصفهان...
بسیار زیبا و نکته دار👌
علی رغم طولانی بودن مطالعه آن را از دست ندهید:
🔹حدود هشتاد سال پیش برای یکی از علمای اصفهان که از سادات خیلی اصیل هم هستند تشرفی پیش آمده بود که خیلی جالب است.
ايشان جوان بوده و سوار الاغ مى شده و اطراف اصفهان تبلیغ مى رفته و روضه مى خوانده است. دهه اول محرم بوده، به يكى از روستاهای اطراف مى رود و منبرش را می رود. آن روز برف سنگينى مى آمده است.
وقتى اين روضه تمام مى شود بايد به يك روستای ديگر با فاصله مثلاً يك فرسخ برود. سوار الاغ که مى شود برود، يكى از اهالى اين آبادى مى آيد و مى گويد:« آقا سيد در راه گرگ و حيوانات درنده هستند مى خواهید يكى، دو نفر همراهتان بفرستيم؟
ايشان مى گويد: «مى روم مشكلى ندارد» و قبول نمی کند همراهی بیاید.
نقل می کند عباى زمستانيم را به سر كشيدم و سوار بر الاغ شدم و رفتم. برف سنگينى مى آمد. برف سنگينى هم به زمين نشسته بود. مى گويد مقدارى كه آمدم احساس کردم، گويا يك سوارِ ديگر از پشت سر من، دارد مى آيد.
منتهى از بس برف سنگين بود، حوصله نكردم سرم را بیرون بیاورم و ببينم کیست. حدس زدم یک نفر از روستا آخرش آمده مراقب من باشد.
بعد آن آقا كه پشت سر من مى آمد؛
🔸گفت:« آ سيد مصطفى سلامٌ عليكم».
🔹گفتم:« سلام عليكم» .
🔸گفت: «مسئلةٌ»(یعنی سوالی داشتم؟)
🔹گفتم:« بفرماييد».
🔸گفت:« آيا در روز عاشورا دشمن بر جسد حضرت سيدالشهداء اسب تاخت؟
🔹گفتم:« بله من در تاريخ خوانده ام كه چنین کاری کرده اند.
🔸آن آقا گفتند:« و اسب ها هم بر بدن رفتند؟»
🔹گفتم: «بله در تاريخ هست كه اسب ها هم بر بدن مبارک رفتند.»
مدتى گذشت و يك خورده جلوتر آمديم.
🔸 باز آن آقا گفتند:« آسيد مصطفى! آيا متوكل عباسی خواست قبر حضرت سيدالشهداء (علیه السلام) را، منهدم كند؟»
🔹گفتم:« بله سعى كرد كه از بين ببرد».
🔸گفت:« گاوها را فرستاد كه قبر را شخم بزنند و مساوى كنند؟»
🔹گفتم:« من در تاريخ خوانده ام كه فرستادند اما گاوها نرفتند».
🔸گفت« چطور؟ اسب كه حيوان نجيب و خوش فهمى است و در عالم خودش بيش از گاو متوجه می شود، اما بر جسد و بدن مبارك حضرت سيدالشهداء (علیه السلام) رفت ولى آن گاوها حتى بر قبر مطهر هم نرفتند و شخم نزدنند و قبر را از بين نبرند؟!»
آقا سید می گوید من به فکر رفتم که عجب سوالى شد! اين از محدوده توانائى فکری اين آبادى و اين منطقه بيرون است! داشتم به جوابش هم فكر مى كردم. گويا حس كردم از همان پشت سر نورى به دلم افتاد و جوابی برای این سوال به نظرم آمد.
🔹گفتم:« البته اين قضيه يك جوابى دارد».
🔸گفتند:« چى هست؟»
🔹گفتم:« روز عاشورا حضرت سيد الشهداء (عليه السلام) خواسته بودند كه هر چه دارند را براى خدا بدهند حتى اين يك مشت استخوان را گذاشتند وسط و خودشان اجازه دادند و خودشان خواسته بودند كه اسب بر بدن مبارکشان برود. خود حضرت خواستند هر چه داشتند را در راه خدا داده باشند.
اما در جريان متوكل، اينها مى خواستند آثار حضرت را از بين ببرند.
نظر امام حسین (علیه السلام) بر از بين رفتن آثارشان نبود، از اول خود حضرت مى خواستند، آثارشان محفوظ بماند تا مردم به اين وسيله بهره ببرند و مقرّب به خدا شوند».
آن آقا كه پشت سر بود،
🔸 فرمود:« درست است.»
آقا سید مصطفی می گوید: بعد پشت سرم را نگاه كردم ديدم هيچ كسى نيست حتى جاى پائى غير از همين مسيرى كه من آمده ام، نيست.
|حجتالاسلام شیخ جعفر ناصری|
#امام_حسین #امام_زمان
🏴 در کتاب عبقری الحسان آمده:
حاج ملا سلطانعلی تبریزی که از عابدان و زاهدان روزگار بود نقل میکند:
شبی در عالم رویا امام عصر علیه السلام را دیدم...
🔻پرسیدم:
آن کدام مصیبت است که هر صبح و شام بر آن خون گریه میکنید؟!
آیا مصیبت حضرت علی اکبر علیه السلام است؟
فرمودند:
نه! اگر حضرت علی اکبر علیه السلام زنده بود او هم بر آن مصیبت خون گریه میکرد!
🔻پرسیدم:
آیا مصیبت حضرت عباس علیه السلام است؟
فرمودند:
نه! اگر حضرت عباس علیه السلام در حيات بود، او هم در اين مصيبت، خون گريه مىكرد.
🔻عرض کردم:
پس حتما مصیبت امام حسین علیه السلام است.
فرمودند:
اگر حضرت سيدالشهدا عليه السلام در حيات بود، ايشان هم در اين مصيبت، خون گريه مىكردند.
🔻عرض كردم:
پس اين كدام مصيبت است كه من نمىدانم؟
فرمودند:
آن مصيبت اسيرى #حضرت_زينب سلام الله علیها است.
📚 برگرفته از عبقری الحسان ج2 ص458.
#امام_زمان #امام_حسین
─┅═༅𖣔🦋𖣔༅═┅─
🆔 @outad_313
─┅═༅𖣔🦋𖣔༅═┅─
سلام بزرگواران.
به دلیل اینکه خیلیا دسترسی به اینستاگرام ندارند ، برای ختم قران هفتگیمون گروه زدیم ،
کسانی که تمایل دارند در ختم قران هفتگی شرکت کنن
لطفا از طریق لینک زیر ؛ عضو گروه ختم قران پیج تسنیم بشن.ممنون
گروه ختم قرآن هفتگی
لینک گروه
https://eitaa.com/joinchat/3631349955C2625383748
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
گریه بر آب وضویش می ریخت
خون دل بر سر و رویش می ریخت
#شهادت_امام_سجاد
🍂قسمت این بود بال و پر نزنی
مرد بیمار خیمه ها باشی...
🍂حکمت این بود روی نی نروی
راوی رنج نینوا باشی....
▪️و اینک سالروز پَر كشيدنِ مردی اسـت كه در ساليان دراز ؛ غم عظيم عاشورا را لابه لای بغض هاي مناجات ؛ بـه آسمان هديه كرده اسـت و عاشوراى حسینى ؛ كتاب سرخى بود كه تفسیر ناب آن از زبان امام سجاد «علیه السلام» تراوید....
🏴اللّهُمَّ صَلِّ عَلي عَلِيِّ بْنِ الحُسَيْنِ سَيِّدِ العابِدِینَ...
#محرم #عاشورا
─┅═༅𖣔🖤𖣔༅═┅─
🆔 @outad_313
─┅═༅𖣔🖤𖣔༅═┅─
السلام علیک یاعَلِیَّ بنَ الحُسَینِ یازَینَ العابِدینَ یَابنَ رَسوُلِ اللّه
🔶ِ امام سجاد علیه السلام تا غریب به چهل سال بعد از واقعه #کربلا کارش همه گریه و ناله بود ...
هر جایی براش کربلا بود و هر روزش عاشورا ... به هر بهانه ای گریه میکرد ، ناله میزد ، اشک میریخت ..
پرسیدن آقا به شما کجا خیلی سخت گذشت؟ ... سه مرتبه فرمود #الشام الشام الشام ....
امام سجاد (علیه السّلام) به نعمان بن منذر مدائنی فرمودند: در شام، هفت مصیبت بر ما وارد آوردند که از آغاز اسیری تا آخر، چنین مصیبتی بر ما وارد نشده بود.
۱- ستمگران در شام، اطراف ما را با شمشیرهای برهنه و نیزه ها احاطه کردند و بر ما حمله نمودند و کعب نیزه به ما می زدند.
۲- سرهای شهدا را در میان هودج های زن های ما قرار دادند، سر پدرم و سر عمویم عباس (علیه السّلام) را در برابر چشم عمه هایم زینب (سلام الله علیها) و ام کلثوم (سلام الله علیها) نگه داشتند و سر برادرم علی اکبر (علیه السّلام) و پسر عمویم قاسم (علیه السّلام) را در برابر چشم سکینه و فاطمه (سلام الله علیها) (خواهرانم) می آوردند و با سرها بازی می کردند و گاهی سرها به زمین می افتاد و زیر سم ستوران قرار می گرفت.
۳- زن های شامی از بالای بام ها، آب و آتش بر سر ما می ریختند، آتش به عمامه ام افتاد، چون دست هایم را به گردن بسته بودند، نتوانستم آن را خاموش کنم، عمامه ام سوخت و آتش به سرم رسید و سرم را نیز سوزانید.
۴- از طلوع خورشید تا نزدیک غروب در کوچه و بازار با ساز و آواز ما را در برابر تماشای مردم در کوچه و بازار گردش دادند و می گفتند: ای مردم بکشید آن ها را که در اسلام هیچ گونه احترامی ندارند.
۵- ما را به یک ریسمان بستند و با این حال ما را از در خانه ی یهود و نصاری عبور دادند.
۶- ما را به بازار برده فروشان بردند و خواستند ما را به جای غلام و کنیز بفروشند ولی خداوند این موضوع را برای آنها مقدور نساخت.
۷- ما را در مکانی جای دادند که سقف نداشت و روزها از گرما و شب ها از سرما آرامش نداشتیم و از تشنگی و گرسنگی و خوف کشته شدن همواره در وحشت و اضطراب به سر می بردیم.
لعنةالله علی القوم الظالمین
#شهادت_امام_سجاد علیه السلام
#محرم
#امام_حسین
#امام_سجاد
─┅═༅𖣔🖤𖣔༅═┅─
🆔 @outad_313
─┅═༅𖣔🖤𖣔༅═┅─