برایش نوشتم «من هدیههای زیادی را برایت کنار گذاشته بودم. آنقدر ایستادم و نیامدی، که یکی یکی از دستانم افتادند و شکستند؛ یکیش همین قلبم .
𝗢𝘃𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗶𝗻𝗸 | اورثینک
ابتدا فکر میکردم شاید یک اتفاق ساده باشد
تا اینکه بعد از او هیچ اتفاق دیگری در من رخ نداد!