یه وقتایی جرئت ندارم پیوی آدمای
سابق زندگیمو باز کنم حس میکنم
یک ثانیه بعد باز کردن اون پیاما یه
طوفان از خاطرات منو با خودش
میکشونه میبره به اعماق قلبم و
تموم اون خاطراتی که به زور با
شب بیداریام دفنشون کردم رو
از زیر خاک میکشه بیرون .
رفقا برای خالهی عزیزم که امروز
فوت کردن یه فاتحه میفرستین 💔 ؟
مچکرم ..
من همیشه به اونایی که حساس
نیستن حسادت میکنم ، هیچی رو
جدی نمیگیرن ، وحشت نمیکنن ،
میدونن چطور نادیده بگیرن ، وقتشون
رو با فکر کردن بیش از حد تلف نمیکنن ،
دلبستگی ندارن ، من به این آدمها
حسودیم میشه ⭐️ .
از کلمات کانفینگ ، مذاکره ، وصلی ؟ ،
پروکسی ، فوری ، کالابرگ ، ارز ، طلا ،
جوونی ، زندگی ، آینده ؛ حالم بهم
میخوره .
یه زمانی تا جایی که میتونستم و
جون داشتم بحث میکردم ، ولی الان
فقط میذارم کنار ، نمیدونم عاقل شدم
یا پیر ؛ شایدم هر دو : ) .
اگه یه روز مطب روانشناسیمو بزنم این
متنو حتما روی تابلو مینویسم : اگه تا
اینجا اومدی یعنی هنوز امیدی هست : ) .
تغییر میتواند سخت باشد ، اما هرگز
نشنیدهام که کسی بگوید ارزشش را
نداشت .
دوست ندارم با افرادی که همواره مَرا
در حالت دفاع قرار میدهند معاشرت
کنم ، دفاع از اندیشهها ، دفاع از خودم
و دفاع از حقوق و آرزوهایم .
انگار در من دونفر زندگی میکنند ، یکی از آنها دوست دارد جهان را بگردد و دیگری حتی دلش نمیخواهد از اتاقش بیرون بیاید .