انگار در من دونفر زندگی میکنند ، یکی از آنها دوست دارد جهان را بگردد و دیگری حتی دلش نمیخواهد از اتاقش بیرون بیاید .
باور کنید نه به تایپه ، نه به وایبه ،
نه به شانسه . به مدد قمر مُنیر
بنیهاشمه ، همه کاره ابالفضله : ) .
من هیچ وقت ازت دور نشدم فقط
دیدم آدمای زیادی دورت رو گرفتن
و دیگه سراغم نمیای پس همونجایی
که بودم وایسادم و به دور شدن ِتو
از خودم نگاه کردم .
ترجیح میدم همون آدمی باشم
که بعضیا بهش میگن قدیمی ، ولی
هر جایی نباشم . ترجیح میدم کسی
که با یه مهمونی نرفتن بههم میزنه
اصلا نمونه تا اینکه آخرش بگه معلوم
نیست چند بار رفتی و با کیا رفتی .
ترجیح میدم چارچوبم رو نگهدارم ،
تا فردا روزی نشنوم : مگه من ازت
خواستم ؟
ترجیح میدم راهی که با خدا بستم
همونجوری محکم بمونه ، تا یه روز
به بیراهه نرسم و ببینم که دیگه
برگشتی وجود نداره ، ترجیح میدم
عشق ، رسیدن به مسیر و ایمان
توی دلم باشه تا اینکه با دو روز
دنیا فریب بخورم . کسی که تو
رو بخواد همینجوری هم دوستت
داره ، همینجوری هم ارزش تو رو
میفهمه .