eitaa logo
عیون.
823 دنبال‌کننده
448 عکس
32 ویدیو
1 فایل
چشم‌ها، بیشتر از حَنجره‌‌ها می‌فهمند. - همه‌ی مکتوباتِ عُیون، تراوشاتِ "دل" است. اینجا من می‌نویسم و او می‌خواند. - و من؟ زنده به آغوش‌های کوتاه!
مشاهده در ایتا
دانلود
معده‌‌ام دم از ناسازگاری می‌زند و کسی هم نیست بگوید معده‌ی ناحسابی، این مسائل به تو سنمی ندارد که درد می‌نوازی. با کوچکترین مسئله، تیر کشیدن‌های پی در پی‌اش شروع می‌شود به قصدِ آزار. باز هم کوتاه آمدم.
چشم‌ها هم که قدری بد قلق شده‌اند و حساس. تقی به توقی می‌خورد، اشکی دمِ مشک می‌آید، سفیدی‌شان رو به قرمزی می‌رود و شبیه به آن‌هایی می‌شوم که ۴۲ ساعت است چشم بر هم نذاشته و به عمرشان استراحت ندیده‌اند. باز کوتاه آمدم.
سر اما بازارِ مس‌گران است. می‌کوبند و می‌کوبند، می‌خراشند و می‌خراشند، به هر قصدی به جز صیقل. آنقدر خسته کننده که دیگر مُسکن‌ها را هم به جنگ با آن‌ها نمی‌فرستم و کوتاه آمدم.
به خود که آمدم، دیدم پایم را به سرعت و غیر قابل کنترل تکان می‌دهم. این‌ها اثرات ذهنِ لاکردار بود که با دل هم‌دست شده‌اند، احتمالا برای به سخره گرفتن منی که دیگر نمی‌دانستم چگونه در برابر دسیسه‌های بی‌رحمانه‌ی ذهن کوتاه بیایم.
می‌بینی عزیزِ من؟ جدالِ واقعی اینجاست، اینجایی که من در قعرِ دلتنگی فرو رفته‌ام.
عزیزِ غم‌انگیز؟ نمیشه آینه‌ی اتاقت رو به غنیمت بگیرم و با آینه‌ی اتاقم عوض کنم؟ این آینه فقط چهره و احوالِ منو نشون میده که خسته کننده‌ست و ملال‌آور. می‌خوام تو رو ببینم و اون خزونِ مژه‌هایی که داره می‌گیره به ابرها ..
گفتم: «من فکر می‌کنم اعتیاد به آدم‌ها به مراتب سخت‌تر و شدیدتر از اعتیاد به تمامِ چیزهای دیگه‌ست. از اعتیاد به یه فنجون قهوه یا یه نخ سیگار گرفته تا هر چیزی که از فکرِ آدمی‌زاد عبور کنه. فکر می‌کنم اعتیاد به دو تا چشمِ طناز و گیرا، به موجِ موها، به صدایِ موندگار، به بویِ دلنشین، به دست‌های به یادموندنی و به یدونه آغوش‌ِ امن، به مراتب آدمی‌زاد رو درگیرتر و حل شدنی‌تر می‌کنن. حالا بگو فندک داری؟»
عیون.
گفتم: «من فکر می‌کنم اعتیاد به آدم‌ها به مراتب سخت‌تر و شدیدتر از اعتیاد به تمامِ چیزهای دیگه‌ست. از
ء. فندک نداشت، گفت من که سیگاری نیستم. ولی منم که برا سیگار نخواسته بودم، من اعتیاد به "چشم" دارم. چشم می‌کشم، اونم نه یکی، دو تا. گفتم :«لااقل بگو یکم قهوه‌ی خالصِ چشما رو توی یه فنجون بریزن، ما نگا کنیم.»
عیون.
ء. فندک نداشت، گفت من که سیگاری نیستم. ولی منم که برا سیگار نخواسته بودم، من اعتیاد به "چشم" دارم. چ
ء. گفت دِ آخه مگه قهوه رو نگا می‌کنن آدمِ حسابی؟ گفتم :«اگه اون چشما باشه، آره دیگه. اونا برا نگا کردنه، برا غرق شدن، برا بوسیدن. تو که ندیدی اونا رو، ولی میخوای بگی تا حالا معتادِ دو تا چشمِ یه آدمی‌زاد نبودی؟» گفت مشخصه حسابی دلتنگی، حالت خوش نیست .. «میگم حالا اونو ولش کن، از خزونِ مژه‌هات چخبر؟»
معتقدم تکنولوژی اونقدری که باید پیشرفت نکرده واقعا، وگرنه من الان بغلی که می‌خواستم رو داشتم، توی جایی که از تهِ دل می‌خواستم باشم، نفس می‌کشیدم و کنارِ اون‌هایی که می‌خواستم بودم. /الان؟ در نهایت غمگین میشم و گریه برام دست تکون میده./
عیون.
معتقدم تکنولوژی اونقدری که باید پیشرفت نکرده واقعا، وگرنه من الان بغلی که می‌خواستم رو داشتم، توی جا
در ادامه‌ی این پیشرفتِ نصفه نیمه، اینکه نمیتونم با فرستادن فلان کد به فلان شماره، «فراق» رو لغو و به جاش «وصال» رو جایگزین کنم دردناکه. یا اینکه نمیشه از هیچ سایت و هیچ اپلیکیشنی، بغلی که دلم میخواد رو برای همیشه دانلود بکنم، عذاب آوره ..