همه چیز در آخرین آدمی خلاصه میشود که در تنگنای شب به یاد میآورید ؛ قلب شما آنجاست .
- چارلز بوکوفسکی.
حدس میزنم بخشی از رسم دنیا همین است، که شاهد از بین رفتن تمام آن چیزهایی باشیم که دوستشان داریم.
- درباره گربهها / چارلز بوکوفسکی.
چشم من هرگز ندیده است آدمی بیدرد * را
زندگی رنج مدام است، آدمی سرسخت باش!
سوزشِ چشم من از لذتِ زیباییِ توست،
خیره بودم به تو و پلک زدن* یادم رفت.
من ماندهام مهجور از او، بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود
هدایت شده از ˒ ماهی ِزلال پرست ˓
「 چرا دیگر برایَم نامه ننوشتی ؟
نامهرسان در راه مُرد ، یا من در قلب ِ تو؟ 」
ء/ در آخرین نامهی خداحافظیاش نوشت :
دلم با رفتن نبود ؛ اما مجبور بودم!