من نمیدونم چمه...
فقط میدونم استرس کل وجودمو گرفته قلبم تو دهنمه، هزار تا فکر و خیال تو سرمه دلشوره دارم و هر لحظه ممکنه که بمیرم...!
ولی غم وزن داره. وقتی غم داری کندتر میشی، اگر دراز کشیدی نمیتونی بلند شی، راه که میری دوست داری پخش زمین شی.
بحثِ ترس از مرگ نیست، بحث واقعی اینه که آیا بعد از من تو جای خالی من رو با صحبت کردن همراه با ستاره ها پر میکنی دقیقا همونطوری که من همیشه وقتی درکنارم نبودی با ستاره ها و ماه حرف میزدم؟
یلدا بهونه بود ؛ ما طولانی ترین شبهای عمرمون تنهایی گذشت،بین ِ تمامِ دردها.
یک دقیقه که سهله ؛ ما ساعتها و بلکه روزها و هفتهها شب های بلندو گذروندیم ؛ چه شبهایی که صبح شدن و ما لابهلای بغضها جا خشک کردیم ؛ و بست نشستیم تا طلوع صبح بعدی.
واسهیِ ما کل ِ شب نه ، کل ِ سال یلداست.