৲فیلوفوبیا ✧⋆₊
آنوشا🛐
وقتی از شدت جیغ و داد چشات خیس میشه و اشک از چشات میاد🚮
نیمه شبی ..
دستش بطری آبجو بود
با آشنایش در خیابان ها قدم میزد
که آن آشِنا نگاهی بهش انداخت و لب بر سخن باز کرد و گفت :
<او برایت چه کسی بود؟>
مرد یک جرعه از آبجویش را خورد و یکهو .. سرش را پایین انداخت و با گریه گفت :
<او... او همه چیز بود ! >
ادامه داد ... تنها دارایم در جهان بود !
آشنا گفت : <بود؟>
مرد با بغض در گَلویَش گفت : اری ... بود ، (صفت گذشته است ..!)
آشنا دوباره ادامه داد : < الان دیگر نیست؟>
مرد در حالی که آبجویش را سر میکشید گفت : < او .. خودش خواست که داراییم نباشد .. و رفت ..!
از این داستان ۱۰ سال میگذرد ولی آن مرد با خوردن . نوازش کردن گربه ها به یاد آن معشوق قدیمی اش میوفتد ..
دزیره کلاری -
৲فیلوفوبیا ✧⋆₊
وقتی از شدت جیغ و داد چشات خیس میشه و اشک از چشات میاد🚮
صدای رعد و برق و هوای بارونی 🛐🛐
میدونین « کاریزما » چیه؟
بعضی انسانها هستن که :
انرژی مثبت دارن ، مهربونن و با عاطفه
غصه دارن اما اونو قصه نمیکنن تا خُلق بقیه
تنگ نشه به زمین و زمان محبت میکنن
همه هم اونا رو با عشق دوست دارن؛