یه وقتایی به خودت میگی < خسته ام >
امانمیدونی خسته از چی،از زندگی؟از آدمها یا از خودت؟..
خنده هایم را نبین ، اصلا خبر داری که من
بر خلاف چهره ام ، دارم چه دردی می کشم ؟!
دست از طلب ندارم تا کام من برآید یا تن رسد بجانان یا جان ز تن برآید
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر کز آتش درونم دود از دهن برآید
بنمای رو که خلقی واله شوندوحیران بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید
از حیرت دهانش آمد بتنگ جانم خودکام تنگدستان کی زان دهن برآید
بر بوی آنک در باغ یابد جلا ز رویت آید نسیم و هر دم گرد چمن برآید
گویند ذکر خیرش درخیل عشق بازان
هرجا که نام حافظ از انجمن برآید