یه وقتاییم هس که چشات پُره اشکه
اما نمیزاری بریزه
گلوت پُره بغضه اما نمیزاری بشکنه
دلت پُره حرفه اما فقط سکوت و سکوت
راضی نیستی ولی نه گله میکنی و نه شکایتی
یه وقتاییم هست که دیگه فقط تسلیم میشی
به خودت میای میبینی از اون همه شیطنت هیچی نمونده به همین راحتی دیگه خودت نیستی...
فقط نفس میکشی ولی زنده نیستی...