بدترین لحظه اونجاست که آدمِ موردعلاقهات نه تنها هیچ تلاشی برایِ نگه داشتنت نمیکنه، بلکه دلت هم میشکنه.
فروپاشی روانی همون جاییه که میبینی آخرین پناهت هم داره مثل بقیه باهات رفتار میکنه…!
در پایانِ نامه نوشت:
زندگی کردن برایِ آدمهایی که زیادی
به همه چیز اهمیت میدهند، سختتر است.
ما فکر میکنیم که خواهیم مرد ولی دوام میآوریم ، رشد میکنیم ، قد میکشیم. اما قلبهایمان برای همیشه شکسته خواهد ماند
من ابلهی هستم با قلب اما بدون مغز و تو ابلهی هستی با مغز اما بدون قلب و ما هر دو غمگینیم و ما هر دو زجر میکشیم
داستایوفسکی ـ ابله
دل در غمِ این جهانِ فانی چه کند
با دیدهی پر ز اشک، جانی چه کند
گردون به مدارِ خویش میگردد
دل بسته به این گمانِ واهی چه کند
هر نقش که زد زمانه بر لوحِ حیات
چون باد گذشت، باقیِ راهی چه کند
ما سایهی زخمِ خویش میزییم
در آینهی غبارِ آهی چه کند
گر مقصدِ جان فناست، پس ای دلِ خام
با عشوهی این سرابِ خالی چه کند
از حافظِ روزگار پرسیدم راز
گفتا: به فنا رسد، الهی چه کند؟
هر روز که میگذرد بیشتر احساس میکنم که زندگی چیزی جز یک خواب بی معنا نیست
داستایوفسکی ـ شیاطین