اصلا مناسب زندگی بین انسانها نیستم، کاش یه لیوان شیرکاکائو بودم توی یخچال>>
وقتی خدا میخواست عقلارو تقسیم کنه منو ستایش و آنوشا داشتیم بقیه و همچنین خودمون رو مسخره میکردیم
قلبش را به او داد
امانت دار خوبی نبود،قلبش را پودر ُ ریز ریز کرد و دیگر بهش پس نداد. . . ؛
غمگینم میتونم برم 6مین داستانه خودکشو بنویسم
ولی حالم خیلی بدتره
میگه:
تنها راهم مرگه میترسم از مردن