تا دیروز میخواستم همرو نجات بدم، اما الان فقط میخوام اون چیزی که ازم باقی مونده رو نجات بدم.
من ازت متنفر نیستم ، فقط توی اکثر لحظه ها کارایی میکنی که یهویی توی مغزم این حرف "ازت متنفرم" منعکس میشه ..
با بغض لعنتی ای که تو گلوش بود گفت اگه حال عنت از دو شب بیشتر طول بکشه دیگه رفیقاتم نمیخوانت، پس بخند.
من به هرکسی نمیگم حالم خوب نیست
پس اگه بهت گفتم حالم خوب نیست
یا خودت دلیله حاله بدمی
یا فقط تو میتونی حالمو خوب کنی.