داشتم با خودم فکر میکردم اگه خواب نبود آدم استرسا و دلتنگیاشو کجا دفن میکرد؟ چطور درداشو بی صدا میکرد ؟ حتی اگه محدود ، اگه کم ، اگه موقت ، کجا بی خیالِ زندگی میشد ، کجا به رویاهاش میرسید ، کجا دستای همو میگرفتیم ، کجا تهی میشدیم از کلافگی ها و خستگی های روزگار ، کجا یکم میمُردیم و از یاد میبردیم ، کجا؟
نهایتش یک روز صبر میکنم..
زندگیم اروم شد که شد
نشد دیگه کاری به جز اونکاری که نباید به ذهنم نمیاد
یک طبقه ؟ نه..
دو طبقه ؟ نه بازم نه...
ده طبقه ؟ نه..
برای پرواز کردنم همشون کوتاهه