ترجیح میدم مردم از چیزی ک هستم متنفر باشند تا اینکه عاشق چیزی ک نیستم بشوند
کرت کوبین
نمیدونم چرا هرچی بیشتر توجه میکنم بیشتر اهمیت میدم بیشتر نگرانم هیچی تغیر نمیکنه و بیشتر ضربه میخورم
واقعا چرا مگه من چیکار کردم همه میخوان من بمیرم من نباشم؟
این کارما کدوم کارمه
همه باهم میرینن بهم
همه بهم گیر میدن پاچمو میگیرن یعنی چی؟
من بابایی ندارم ک وقتی حالمو بد میکنی برم بغلش
من مامانی ندارم ک پشتم باشه و خرابم نکنه
من خواهر/ برادری ندارم ک پایم باشه
من دوستی ندارم ک وقتی ناراحتم باهاش دردودل کنم
من امیدی ب این زندگی ندارم
وقتی حالمو بد میکنی توجه کن داری چیکارمیکنی
عزیزِ کوچكِ رنج دیدهام ، من نتوانستم از غمهایم رهایی پیدا کنم و ناچاراً آنها را رنگ کردم و به دیوارِ اتاقم چسباندم. در این لحظه تمامِ آنچه یاد گرفتم این بود که نمیشود بیغم زندگی کرد. به تو گفته بودم برایت خورشیدی در پاکت میگذارم و میآورم اما آسمان سراسر ابری شد و من به جایِ خورشید برایت تکه ابری کندم و آوردم. چاره چه بود؟ همین بود و بس. به تو گفتم کم نمیاورم ، قول دادم که همهچیز را درست کنم و هنوز هم پایِ قولم ایستادهام. تو را رها نکردهام. به ناچار این روزها را با تکه ابری میگذرانیم ، آسمان همیشه ابری نمیماند. برایت خورشیدت را میآورم.