از میان دو واژه انسان و انسانیت،اولی میان کوچهها و دومی در لابهلای کتابها سرگردان است.
ویکتور هوگو.
دیوار اینقدر بزرگ بود که همه نقاشی کنن ، ولی اکثر مردم نقاشیِ همو خطخطی میکردن
اونجا که فروغ فرخزاد میگه:
مدت زیادی گریه کردم،نمیدانم چرا...
فقط یادم هست که
گریه کردم و اگر گریه نمیکردم خفه میشدم!
تنهاییِ روح مرا هیچ چیز جبران نمیکند.
یک ظرف خالی هستم و توی مردابها دنبال جواهر میگردم
در گذرگاه زمان، ردپایی از جنس امید بر جای میماند. هر طلوع، فرصتی دوباره است برای نواختن سمفونی زندگی
در ژرفای وجودت، گنجینهای نهفته است؛ گنجینهای از استعدادها و تواناییهای نهفتهای که منتظرند تا شکوفا شوند. این گنج، فقط با کلیدی ارزشمند قابل دستیابی است: باور به خویشتن. باوری راسخ و استوار که در مقابل تردیدها و ناکامیها، همچون کوهی استوار میایستد. این باور، نه یک هدیهی آسمانی، بلکه حاصل تلاش و کوشش مداوم است؛ حاصل روزهای سخت و شبهای بیخوابی که در راه رسیدن به رویاهایت سپری میکنی.
برخیز و با گامهای استوار و مصمم، به سوی قلههای آرزوهایت گام بردار. راه رسیدن به قله، هموار و بدون چالش نیست. موانع و سختیها، بخشی جداییناپذیر از این مسیرند. اما ناامید نشو! هر لغزش، فرصتی است برای آموختن و قویتر شدن. هر شکستی، نه پایانی بر تلاشهایت، بلکه پلی است به سوی پیروزیهای بزرگتر. از اشتباهاتت درس بگیر و با تجربهای غنیتر به راهت ادامه بده.
آسمان موفقیت، همیشه برای پرواز تو آبی است. پرندهی رویاهایت را رها کن و به آن اجازه بده تا در پهنهی بیکران آسمان، آزادانه پرواز کند. هیچ محدودیتی برای پرواز وجود ندارد، مگر محدودیتهایی که خود در ذهنت میسازی. باور داشته باش، تواناییهایت بسیار بیشتر از آن چیزی است که فکر میکنی. به خودت ایمان داشته باش و بدان که تو قادر به فتح هر قلهای هستی. تنها کافیست باور کنی و قدم برداری.
يه سرى ادما رو يه سرى چيزا خيلى حساسن ؛ از يه سرى كارا بدشون مياد ؛ يه سرى چيزارو كه ميگن نكن نبايد بكنى ؛ يه بار ميگن ، دو بار ميگن ، سه بار ميگن ؛ بعدش كه ميبنن نتيجه نميده اون كارا كه هيچى خودتونم ديگه حساس و مهم نيستيد .