تنهایی را ترجیح میدهم به تنهایی که روحشان با دیگریست، تنهایی تقدیر من نیست ترجیح منست.
پس از مرگم باید دو فنجان چای همراهم دفن کنند، شاید حرفهایم با خدا به درازا کشید..
چرا یه مو نارنجی کک مکی خجالتیِ خیلی لاغر و رنگ و رو پریده با چشمای آبی نیستم؟
در آن هنگام که من کسی را برای کمک صدا میزدم ، تنها تو صدایَم را شنیدی و رفتی.