فراموشت میکنم تو پنجمین فصل سال،توی چهارمین ماه زمستون،تو فرودگاهی که کشتی میاد،ساعت 25:61 دقیقه، تو شبی که اسمونش خورشید داره،تاریخ 33ام اسفند،وقتی که روی ماه ایستادیم توی فصل بهاری که نوروز نداشته باشه،توی سالی که هیچوقت ماه کامل نشه،تویه هفته ای که پنجشنبه نداشته باشه،وقتی که دیگه دوست نداشته باشم،وقتی برگ درختها آبی بشه، وقتی درختها توی آسمون ریشه کنن، وقتی دریاها برن تو آسمون و ستارهها روی زمین راه برن، وقتی صدای بارون بشه مثل صدای رنگینکمان، وقتی خورشید دیگه گرد نباشه و هر روز یه شکل عجیب به خودش بگیره، وقتی ساعتها دیگه عدد نداشته باشن، وقتی تقویمها دیگه روز و ماه رو نشون ندن، وقتی زمین از چرخیدن وایسه
دقیقاً همونقدر غیرممکن..؛