ولیغمی که اینآهنگِ شهرامشبپره داشت:
وایکه چهحالی دارم؛
هوایدیار ُدارم:)
تواین دیارِغربت،
فقطخدارو دارم:))
هیچوقت اینصحنه تکرارینمیشه که؛
پانتهآپناهیها توفیلمِ جادهخاکی که باآهنگِ شهرامشبپره و ابی میرقصید ُگریهمیکرد ُمیخوند:
کدومخزونِخوشآواز؛
توروصداکرد،ایعاشق؟!
کهپرکشیدیبیپروا
بهجستجویِشقایق؟
کنارِماباشکهمحزون؛
درانتظارِبهاریم:))
کنارِماباش؛کهباهم
خورشید ُبیرونبیاریم:)
کتاب ها ، خطوطی از جوهر برروی درختان نیستند ،
کتاب ها ، خطوطی از افکار روح های نادیده گرفته شدهاند .
احساس پوچی، انگار تو یه جای خالی و بیصدا گیر کردی یه چیزی سنگین رو سینته که نفس کشیدن رو سخت میکنه، انگار هر نفس مثل یه نبرد سنگینه. زمان هم عین لاکپشت میگذره و هر لحظه یه سال طول میکشه
ولی خب، حتی وسط این تاریکی و سنگینی، شاید یه کورسوی امید باشه. یه جرقه کوچیک که بهمون میگه این حال بد بالاخره میگذره،اما نمیدونم کی این امید بیاد..؛