هدایت شده از Chezile | rip
کمکم دارم به آدمی تبدیل میشوم که فقط با خودم حال میکنم؛
میدانی؛
عجیباست که دیگر دلم نمیخواهد میان جمعی پر از خنده و شادی باشم.
دلم برای دادزدن ها و خندیدن ها و چندین ساعت مسخره بازی درآوردن ها هم تنگ نمیشود .
دلم سکوت میخواهد؛
میدانم برایِ همیشه نیست ، ولی حداقلش ، دلم میخواهد تا زمانی که ادامه دارد ، از آن لذت ببرم.
دلم میخواهد تنهایِ تنها ، دراعماقِ یک جنگل ، گوشه دنجِ کمددیواری ، یا کنار پنجره بارانی اتاقم ، همراه با یک دوجین کتاب و فقط یک فنجان چای بنشینم و بخوانم .
یا ساعت ها ، جلویِ تلویزیون بنشینم و سریال موردعلاقهام را بارها و بارها تماشا کنم .
من دلم میخواهد تنها باشم؛
درخیالاتم.
حتی پدر و مادرم هم نباشند .
یا بهترین دوستانم.
من تنهاییام را میخواهم.
✯افکارِ درهم ُبرهمِ جعبه خاطراتِ توسکا🌱
۱۴۰۴/۱/۲
روی خوشم را زمانی میبینی که وفادارانه در کنارم بمانی و مانند یک دوست صادقانه سخن بگویی
-فدروکسا
جنگل هیچ گاه حس تنهایی را در بیننده زنده نمیکند؛ چراکه سرشار از زمزمه ها و آواهای دلنشین است. ولی دریا، چون روحی بزرگوار، همواره از غمی عظیم ناله میکند و تا ابد حاضر نمیشود آن را با کسی قسمت کند. نفوذ در رمز و رازهای ِدریا، غیرممکن است و ما فقط میتوانیم در مرزِ آن قدم برداریم و با احترامی آمیخته به ترس، تماشایش کنیم. جنگل با صدها نوا ما را به سوی ِخود میخواند، ولی دریا فقط یک صدا دارد؛ نوایی پرجذبه که با آهنگ شکوهمندش، روح را در بر میگیرد. جنگل حالتی زمینی دارد، ولی دریا متعلق به دنیای فرشتههاست.
#تیکهکتاب
آنیشرلی در خانه رویاها