یک روز تن من میپوسد وخاکم را باد می برد
اما مهر تو همچنان میماند در استخوان های من
از غمگینترین سمتت نزدیکت میشوند و از شکنندهترین سویت ترکت میکنند ، در نتیجه تو آدم بَدهی قصهای.
او نقاشی میکشید, با خود حرف میزد و کمرنگ شدن ادمهای دورش را به وضوح حس میکرد, کاش روزی در نقاشی هایش زندگی میکرد.