کتاب؟ باحاله! یه دنیا ماجرا، یه عالمه اطلاعات، همه چی تو چند تا ورق کاغذ جمع شده. میتونی بری تو دل تاریخ، با آدمای خیالی دوست شی، یا کلی چیز جدید یاد بگیری. هر کتابی یه جوره، مثل آدما. بعضیاش خندهدارن، بعضیا غمگین، بعضیا هیجانانگیزن. مهم اینه که یه کتاب خوب پیدا کنی که باهات حال کنه و یه مدت از دنیای واقعی پرتت کنه تو یه دنیای دیگه. خلاصه، کتاب خوندن عشقه...وارد یه دنیای عجیب و خیالی میشی و نمیتونی دل ازش بکنی>>>>>
یک دختر عاقل میبوسد اما عشق
نمیورزد، گوش میکند اما باور نمیکند و ترک میکند قبل از اینکه ترکش کنند.
-مرلین مونرو.
نامه ای به خودم :
بهت افتخار میکنم، به ایستادگیت، به دووم آوردنت، به اینکه زخمات رو در آغوش کشیدی و همزمان که کارت رو گسترش میدی حواست به درمان کردن خودت هم هست، تو از اونی که فکر میکنی قوی تر و باهوش تری.
به صندلی چوبی قدیمیش که در کنار پنجره ای کوچک قرار داشت تکیه داد و سیگارش را آتش زد چشمانش را به تماشای سقوط برگ های زرد رنگ داد بود او پیرمردی خسته از هر جهانی بود و هجوم موریانهی افکار به دژ و داج ذهنش به سردرد مهیبی شدند بر روی چشمانش دستی کشید قطره ای که بی دلیل روی گونهاش میغلتید را پس زد خودش را در اتاقی ترک برده و تاریکی حبس کرده بود و در اغمائ فرو رفته بود دلتنگی عجیب و غریبی در قلبش حس میکرد او دلتنگ بود
-ᴾʰⁱˡᵒᵖʰᵒᵇⁱᵃ