دل من، در هوای تو پرسه میزند؛ در خیابانهای خیال، به دنبال نشانی از تو میگردد.
هر شب، ماه را شاهد میگیرم که دلم چگونه در تمنای لبخندت بیقرار میشود.
باد، نغمهی نامت را در گوشم زمزمه میکند، و هر قطرهی باران، قصهای از نگاهت را به جانم میریزد.
تو آفتاب صبحهای منی، باران عصرهای دلتنگیام، و ستارهای که در شبهای تاریک راه را نشانم میدهد.
اگر عشق یک شعر بود، تو زیباترین بیت آن بودی؛ اگر یک رویا، تو شیرینترین تصویرش.
تو معنای بودن را برای دلم دوباره رقم زدی...
نمیدونم بهت میرسم یا نه
نمیدونم عاشقم میشی یا نه
نمیدونم...نمیدونم
ولی مطمئنم الان عاشقتم با تمامِ وجودم انقدر عاشقتم که برات شعر نوشتم انقدر عاشقتم که خوابت رو میبینم انقدر عاشقتم که به خاطرت اینهمه نخوابیدم انقدر عاشقتم که همه جا اولِ اسمِ تورو مینویسم انقدر عاشقتم که میخوام من بمیرم ولی تو همیشه بمونی و شاد باشی عاشقتم تا ابد و یک روز..؛
حسین منزوی چه قشنگ میگه:
شبیهِ بغض نوزادی
که ساعت هاست میگرید
پُر از حرفم کسی اما زبانم را نمی فهمد..:)
اندکی خسته بودم ،خوابیدم...
غم هایم جایی نداشتند آنها هم در کنار من خوابیدند و مرا سخت در آغوش کشیدند
تجربه ثابت کرده چیزی که یه مدت میخواستی و نشد ، یه زمانی میشه که دیگه نمیخوای.