فرق during و while
during + اسم / while + جمله
· during the movie = در طول فیلم
· while I was watching = وقتی داشتم میدیدم
قاعده: بعدش اسم → during
بعدش فعل و فاعل → while
💟@PURPLEALLIIM
کلمه «up» همیشه معنی «بالا» نمیده! با فعل ترکیب میشه و معنی جدید میسازه
💟@PURPLEALLIIM
درخواست عادی vs مؤدبانه
درخواست خودکار ✏️
عادی: Give me a pen
مؤدبانه: Could you lend me a pen, please? 😊
بستن پنجره 🪟
عادی: Close the window
مؤدبانه: Would you mind closing the window?
وقتی حرف کسی رو متوجه نمیشین 🔁
عادی: Say that again
مؤدبانه: Sorry, could you say that again, please? 🙇
حرکت ماشین 🚗
عادی: Move your car
مؤدبانه: Would you mind moving your car? 🙏🏻
💟@PURPLEALLIIM
تفاوت «do» و «make»🗒
DO: انجام دادن یک فعالیت، وظیفه یا کار
✅ do homework
✅ do the dishes
✅ do business
✅ do a favor
✅ do your best
MAKE: ایجاد کردن، تولید کردن یا به وجود آوردن چیزی
✅ make a cake
✅ make a decision
✅ make a mistake
✅ make money
✅ make a phone call
💟@PURPLEALLIIM
each vs every
each = هر کدوم (تکی تکی)
✅ Each student has a book.
every = هر (همه با هم)
✅ Every student has a book.
نکته:
· each برای ۲ چیز هم میاد ✅ | every حداقل ۳ چیز
· each تنها میاد ✅ | every تنها نمیاد ❌
each = تکی | every = همه
💟@PURPLEALLIIM
تفاوت «in time» و «on time» ⏰
on time = سر وقت / دقیقاً سر قرار
The train arrived on time.
(قطار سر وقت رسید — دقیقاً طبق برنامه)
in time = به موقع / قبل از دیر شدن
We arrived in time to catch the train.
(به موقع رسیدیم که قطار رو بگیریم — قبل از رفتن قطار)
💟@PURPLEALLIIM
حرف «the» کی میاد؟
the وقتی میاد که طرف مقابل بدونه از چی حرف میزنی:
✅ I bought a book. The book is great.
(یه کتاب خریدم. اون کتاب عالیه — بار دوم)
✅ The sun is bright.
(خورشید درخشانه — یکتاست)
✅ Close the door.
(در رو ببند_دری که هر دو میدونیم کدومه)
❌ بدون the برای کلی:
✅ I love books. (کتابها به طور کلی)
❌ I love the books. (اون کتابهای خاص)
قانون ساده اینه که اگه شنونده بدونه «کدوم یکی»، از the استفاده کن!
💟@PURPLEALLIIM
۵ فعل عبارتی پرکاربرد در انگلیسی (Phrasal Verbs)
1. Figure out = فهمیدن / راهحل پیدا کردن
🔹 I can't figure out this problem.
نمیتونم این مسئله رو حل کنم.
2. Run into = اتفاقی برخورد کردن
🔹 I ran into an old friend yesterday.
دیروز اتفاقی یکی از دوستان قدیمیام رو دیدم.
3. Put off = به تعویق انداختن
🔹 We put off the meeting.
جلسه رو به تعویق انداختیم.
4. Come across = اتفاقی پیدا کردن / برخورد کردن با چیزی
🔹 I came across an interesting article.
اتفاقی به یک مقاله جالب برخوردم.
5. Bring up = مطرح کردن یک موضوع
🔹 She brought up an interesting question.
او یک سؤال جالب مطرح کرد.
✨ این افعال رو یاد بگیر تا مکالمههات طبیعیتر بشن!
💟@PURPLEALLIIM