«تُسَبِّحُ لَهُ السَّموت السبع والارض ومن فيهن وان مِن شَيْءٍ الا يُسَبِّحُ بِحَمَدِهِ»
ـ آسمانهای هفتگانه و زمین و هر که در آنهاست، او را تسبیح میگویند؛ و هیچ چیزی نیست مگر آنکه او را همراه با ستایشش تسبیح میگوید.
سوره اسرا، آیه 44
#اسلام
𝙌𝙪𝙙𝙨𝙎𝙩𝙤𝙧𝙮|قُدساِستوری
ـ داستان بعدی درمورد کی باشه؟!👀 اینجا بهم بگو
ـ امروز قراره داستان یحیی سنوار عزیز رو براتون تعریف کنم👀✨
۱. خانوادهاش اهل روستای «مجدل» بودن که بعد از اتفاقات سال ۱۹۴۸ و تشکیل اسرائیل، آواره شده بودن و به غزه اومدن. سنوار توی فقر و سختی بزرگ شد و از همون بچگی طعم تلخ آوارگی رو چشید. این شرایط باعث شد از همون نوجوانی، آتش مبارزه توی دلش روشن بشه و مدام دنبال راهی باشه تا صدای مردمش رو به گوش دنیا برسونه.
۲. وقتی دانشجو بود، توی دانشگاه اسلامی غزه شروع کرد به فعالیتهای سیاسی و مذهبی. اونجا بود که با شیخ احمد یاسین آشنا شد. سنوار خیلی زود خودش رو به عنوان یه جوونِ پرشور و معتقد نشون داد که حرفهاش بین دانشجوها خریدار داشت. این دوران، دورانی بود که اون کمکم از یه دانشجو، به یه فعال سیاسیِ جدی تبدیل شد که دیدگاههای خاص خودش رو درباره آینده فلسطین داشت.
۳.با شروع «انتفاضه اول» در سال ۱۹۸۷، همه چیز جدیتر شد. سنوار نقشش رو پررنگتر کرد و یه گروه امنیتی به اسم «مجد» راه انداخت. کار این گروه این بود که جاسوسهایی رو که برای اسرائیل کار میکردن شناسایی و تنبیه کنه. این فعالیتها باعث شد اسمش خیلی زود توی لیست سیاه اسرائیل قرار بگیره و در نهایت سال ۱۹۸۸ بازداشتش کردن.