1. بعد از جنگ جهانی دوم سازمان ملل شهر حیفا که محل زندگی لیلا و خانوادهش بود رو به اسرائیل داد. اون موقع اسرائیل عملیات هاگانا رو شروع کرد. یه عملیات وحشتناک که به خونه و مغازه و... شلیک میکردن. لیلا و مامان و بقیه بچهها هم مجبور شدن سوار یه کامیون بشن و به عنوان پناهنده به لبنان برن. اونم درحالی که پدرشون در حیفا برای مقاومت مونده بود.
اونا در شهر صور لبان توی یه اردوگاه زندگی میکردن. لیلا از بچگی طعم فقر و تحقیر چشیده بود. میدونست پناهنده بودن یعنی چی. میدونست کی باعث و بانی اینه که از حیفا که محل تولدشه برن و توی سرزمین غریب زندگی کنن. برای همین توی سن کم تصمیم گرفت با اسرائیل بجنگه. خواهر و برادرهای بزرگترش عضو جنبش ملیگرایان عرب بودن و اونم راهشون رو ادامه داد.
2. ۲۹ اگست سال ۱۹۶۹، لیلا ۲۵ ساله بود. لیلا با سلیم عیساوی سوار هواپیمای ۷۰۷پ از رم به مقصد تل آویو شدن. وقتی هواپیما تیکآف کرد اونا اسلحههایی که قایم کرده بودن رو درآوردن و به کابین خلبان رفتن. لیلا پشت میکروفون گفت: خواهران و برادران، لطفا کمربندهاتون رو ببندید. مقصد این پرواز تلآویو نیست؛ بلکه آزادیه! فرمانده جدید باهاتون صحبت میکنه!
و بعد لیلا به خلبان میگه به سمت حیفا بره. وقتی به فلسطین اشغالی رسیدن هواپیما ارتفاعش رو کم کرد تا لیلا بتونه سرزمین اجدادیش رو ببینه. از بالا به حیفا نگاه میکرد و دنبال خونهشون میگشت. خونهای که به زور ازش جدا شده بودن. هواپیما سه بار دور حیفا میچرخه. بعدهم به سمت سوریه میرن و هواپیما در مشق میشینه.
لیلا و سلیم ۱۱۶ مسافر و کادر پرواز رو در فرودگاه دمشق پیاده کردن. بعد که مطمئن شدن کسی توی هواپیما نیست، دماغه بوئینگ هواپیما رو منفجر کردن.
دولت سوریه همون موقع لیلا و سلیم رو دستگیر کردن. اما نتونستن زیاد حبسشون کنن، چون این خبر تو دنیا پخش شده بود و لیلا خیلی محبوب شده بود.
لیلا بعد از آزادی خیلی محبوب و مشهور شده بود و عکسش همه جا پخش شده بود. اما لیلا هنوز میخواست مبارزه کنه. برای همین یه تصمیم خیلی سخت گرفت. تصمیمی که ممکنه خیلی از دخترا نتونن حتی بهش فکر کنن.
3. عکس لیلا که چفیه سر کرده و اسلحه دستشه رو همه مجلهها چاپ کرده بودن. اون دیگه وارد هر فرودگاهی میشد همون موقع دستگیر میشد. لیلا نمیخواست دست از جنگیدن با صهیون برداره. برای همین تصمیم گرفت تغییر چهره بده. توی چند ماه شیش تا جراحی پلاستیک بدون بیهوشی انجام داد. لیلا فرم بینی، گونه، فک و لبخندش رو عوض کرد.
همه فکر میکردن لیلا از ترس جونش مخفی شده؛ اما لیلا داشت برای عملیات دومش آماده میشد. عملیات دوم لیلا خیلی بزرگتر بود. قرار بود همزمان چهار تا هواپیما از شرکتهای مختلف ربوده بشه.
4. یه سال بعد لیلا با چهره و اسم جدید و هویت هندوراسی همراه با پاتریک آرگوئلو به فرودگاه آمستردام رفت. این بار با دفعه قبل خیلی فرق میکرد. لیلا رفته بود سراغ شرکت ال عال اسرائیل که توش مامورای امنیتی اسرائیل حضور دارن.
هواپیما که تیکآف کرد لیلا ضامن دوتا نارنجک رو کشید و به کابین خلبان رفت. خلبان هواپیما تسلیم نشد و هواپیما رو به سمت پایین برد. مامورای امنیتی تیراندازی میکردن و مردم توی راهروی هواپیما افتاده بودن. اما خدا به لیلا کمک کرد و نارنجک توی دستش منفجر نشد. لیلا تحت فشار بیهوش شد. مامورا به پاتریک چند گلوله شلیک کردن و پاتریک کشته شد. هواپیما در فرودگاه لندن یه فرود اضطراری داشت. لیلای زخمی هم دستگیر شد.
این پایان داستانه؟ نه!
لیلا خیلی بین مردم محبوب بود. یه مرد ساده بحرینی، هواپیمای انگلیسی که از بحرین به بیروت میرفت رو گروگان گرفت. اون گفت شرط آزادی همه مسافرا، آزاد شدن لیلا خالد بود. بنابراین انگلیس مجبور شد لیلا رو آزاد کنه.
لیلا ازدواج کرد و ساکن اردن شد. حالا دوتا پسر داره و نزدیک هشتاد سالشه. اما هنوز هم در حمایت از فلسطین سخنرانی میکنه. اره... هنوز هم تسلیم نشده:)
5. به نظرتون هواپیما ربودن کار بدیه؟
لیلا یه مصاحبه معروف داره که میگه: در اون زمان ما فقط به عنوان پناهنده شناخته میشدیم که محتاج نان و پتو هستیم. کسی نمیدونست ما یک ملتیم که سرزمینمون اشغال شده ما هواپیما ربودیم تا وجدان دنیا رو تکان بدیم و اونا رو مجبور کنیم بپرسن اینا کی هستن و چی میخوان؟
ربودن هواپیما خبر مهمیه. اون زمان کسی فلسطین رو نمیشناخت. لیلا با این کارش میخواست مردم فلسطین رو بشناسن!🇵🇸