eitaa logo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
42.9هزار دنبال‌کننده
952 عکس
68 ویدیو
0 فایل
بنام خدای عاشق ها... ❤️🌱 یک لحظه قَدَم شبیهِ آهو برداشت این شد که تمامِ پیکرم مو برداشت تردید نداشت عاشقم، با این حال او قلبِ مرا به شرطِ چاقو برداشت... " تبلیغات " @tablighat_aron
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 زل میزنم بهش و انگار دلم میخواد تمام دلخوری ام رو سر اون خالی کنم! _سلام زن داداش! زن داداش.. واژه غریبی بود توی شرایطی که فواد حتی بهم سر هم نزده بود اصلا ساعد اینجا چیکار می‌کرد؟! اگه اون میدونست پس من مطعنن فواد هم خبر داشت. یعنی حتی انقدر ارزش نداشتم که بیاد و ببینه حالم خوب هست یا نه؟! با این فکر چشم هام با درد روی هم میاد. _ حالت خوبه؟! چشم باز میکنم و زل میزنم بهش. +خوبم! جلو میاد و کنا تخت قرار میگیره. نگاهی به شکم برآمده ام میندازه و سریع چشم میگیره. _من نمیدونستم حامله ای! نفسم با درد بیرون میدم و چشم روی هم میزارم خوشحالم که واکنشش مثل فواد وحشی گرانه نیست. +خب؟؟ برای چی اومدین اینجا؟! نکنه فواد گفته؟! باید اغراق میکردم دلم پر میکشه برای اینکه زبان باز کنه و من لعنتی حداقل متوجه بشم که فواد نگرانم هست؟! _ مستانه! چه بلایی سر شما اومده؟؟ 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 اشک های سمجم بالاخره راه خودشون رو پیدا می‌کنند و روی گونه ام فرود می آیند. بخدا که خودم هم نمیدونستم هیچ فکرش هم نمیکردم عمر جوانه عشقمون انقدر کوتاه باشه.. +نمیدونم ساعد! هر چیزی هست پیش فواده.. متاسف بهم خیره میشه و لب میزنه. _نگرانت بود! دیگر دروغ بود!. اگر از ابتدا کلامش این را گفته بود می‌پذیرفتم اما حالا شک نداشتم دروغی محض است برای بهتر شدن حال من... _نمیگم به زبون آورد... نه! ولی وقتی رفیقت زنگ زد دیدم چجوری حالت چشم هاش عوض شد و دلش خواست بیاد پیشت! میخندم و با تمسخر ادامه میدم. +وای غرورش نگذاشت! دستی به موهاش میکشه و چشم ازم میگیره. درست وسط ماجرا عجیبی اقتاده بود که حتی خودمون هم نمیدونستم قراره چی بشه! _من... وجدانم قبول نمیکنه زن داداشم خونه غریبه بمونه..میخواستم اگه میشه همراهم بیای خونه... پیش فواد نیا.. بیا خونه من! چشم میچرخانم و دلخور بهش خیره میشم. +همین غریبه از صد تا آشنا بهتره! ممنون آقا ساعد، خیالتون راحت.. هیچ دینی گردن شما ندارم. 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 #قانـــونِ_عِشــــق #صَفـــحــــه_صد‌سی‌هشت اشک های سمجم بالاخره راه خ
تخفیف زدیم برای vipرمان قانون عشق. شما فقط و فقط میتونید با پرداخت ۷۰ هزار تومان عضو چنل vip ما بشید . 6037997148598346 اکبرزاده فیش واریزی به آیدی زیر ارسال کنید @ellahe_banoo
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » نگاه به چهره جدی اش ميندازم.. +اَمیر علی؟! سر بالا میاره و جدی نگاهم میکنه. +اگه برگردی عقب باز هم سر اون سُفره عقد میشینی؟؟ متعجب بهم خیره میشه و ابرویی بالا میندازه. حق داشت حتی خودم هم نمیدونستم این سوال از کجا توی ذهنم اومده.. _بزار پاتو نگاه کنم.. ساکت میکشم.. باند دور پام رو باز کرد و نگاهی بهش انداخت.. دست به سمتش برد که صدای ناله ام بلند شد.. سر بالا میاره و نگاهی به چهره غرق دردم میندازه _لعنتی چرا وقتی هنوز درد داه روش راه میری؟! بی حرف بهش خیره میشم که از جت بلند میشه و توی صورتم لب میزنه.. _خوشت میاد با سکوتت بهم عذاب وجدان بدی؟! حتی نمیفهمیدم در مورد چی حرف میزنه. با بغض و لب هایی که میلرزید لب میزنم. +بخدا من کاری نکردم! مات صورتم میشه و چیزی نمیگه. انگار چیزی گم کرده.. در آخر آشفته دستی به صورتش میکشه و زیر لب زمزمه میکنه. _ تو لعنتی آخر منو بدبخت میکنی. 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛🌿
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 عضو چنل vip مون شدید ؟!😱 اونجا پارت ۴۰۰ رو هم رد کردیممم🙈 اگر بدونید زندگی امیرعلی و پرستش به کجا کشیده شدهههه😢. - توی vip بیشتر از ۲۰۰ پارت جلوتریییییم به خاطر اختلاف ۲۰۰ پارتی که پیدا کردیم قراره قیمت vip رو به ۱۱۰ تومن بالا ببریییییم . اما یه خبر خوبببببب🤭. فقط و فقط با مبلغ ۸۹ هزار تومن میتونید عضو چنل vip بشید و ببینید امیر علی چجوری عاشق پرستش شدههههه.. اونجا دیگه یه عالمه اتفاق خفن افتاده . -جهت عضویت در چنل vip مبلغ ۸۹ هزار تومن رو به شماره کارت زیر واریز کنید.. 6037997148598346 اکبرزاده فیش واریزی رو به شماره کارت زیر ارسال نمایید @ellahe_banoo
تو تمام وجود منی توی این دنیا 😮‍💨
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 خشکش میزنه از تلخی کلامم خودمم گیج وسط این معرکه موندم اما.. شاید همین بی کس و کار بودنم باعث شده بود فکر کنند هر چیزی که می‌خواهنند میتونن به زبون بیارن و منو هر لحظه ویران کنند. سرفه ای میکنه و سر تکون میده. _بسیار خب!کاری با من ندارید؟؟ سری به نشونه منفی تکون میدم که به سمت در حرکت میکنه. ناخودآگاه لب میزنم +به فواد بگو هیچ وقت نمیبخشمش! هیچ وقت بابت امشب نمیبخشمش. هر چی زودتر تکلیف زندگی منو مشخص کنه... حتی یک دقیقه هم نمیخوام ببینمش.. ساعد خشکش زده و من؟؟ حتی خودم هم نمیدونم این حرفا رو چه کسی به زبون اورده. بهت زده دست روی دهنم میزارم و اشک توی چشم هام جمع میشه.. ساعد سریع از در بیرون میزنه و صدای گریه و شیون من هم همراهش بلند میشه سیمین سراسیمه داخل میاد که لب میزنم. +تورو بقران تنهام بزار سیمین! 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا