eitaa logo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
42.7هزار دنبال‌کننده
945 عکس
68 ویدیو
0 فایل
بنام خدای عاشق ها... ❤️🌱 یک لحظه قَدَم شبیهِ آهو برداشت این شد که تمامِ پیکرم مو برداشت تردید نداشت عاشقم، با این حال او قلبِ مرا به شرطِ چاقو برداشت... " تبلیغات " @tablighat_aron
مشاهده در ایتا
دانلود
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » " امیر علی " سرم زیر شیر آب میگیرم و نفس عمیقی میکشم... حس میکنم همه گناه هایی که کرده بودم رو خدا میخواست با همین یکی عذابم بده.. نفس عمیقی میکشم و چشم روی هم میزارم. لعنت به من که حس پسر بچه های 13 ساله رو داشتم که برای اولین بار دختر دیدن... میترسیدم برم توی اتاق و نتونم خودم رو کنترل کنم. نه اینکه از نزدیک شدن بهش ابایی داشته باشم نه... هنوز غرور داشتم مقابلش.. نمیخواستم مثل بقیه بهش دست بزنم و بعد بگم نمیخوامش.. این دختر میوه دست نخورده ای بود که حالا توی دستم افتاده بود.. اصلا... اصلا چرا تا الان دریغش کرده بودم از خودم ؟! مگه حقم نبود؟! حلال نبود؟! یعنی خودش متوجه نمیشد؟! کلافه ضربه ای به پیشونی ام میزنم و نفس عمیقی میکشم. 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛🌿
https://eitaa.com/joinchat/4056942169C4010c6188d رمان جدید این نویسنده رو خوندییید ؟ ورژن جدید پرستشههه😌👌
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » "پرستش " امیر علی داخل میاد.. اخم کرده؟! من دلخورش کرده بودم؟! به سمت پام میره و مشغول پانسمانش میشه.. از شدت دردش اشک توی چشم هام جمع میشه اما جرعت حرف زدن رو هم ندارم.. میترسیدم از داد و فریاد هاش.. بعد از پانسمان پام سرش بالا میاره و زل میزنه به چهره اشکی ام.. _ چته تو؟ بغضم میشکنه و وحشت زده لب میزنم. +ه.. هیچی بخدا. از جا بلند میشه و خیره میشه توی صورتم.. _آدم برای هیچی گریه میکنه؟! چیزی نمیگم که بلند تر داد میزنه. _با تواممم! ترسیده دستش چنگ میزنم و با نگاهی ملتمس رو بهش جواب میدم.. +تورو بقران سرم داد نزن.. آروم میشه.. انگار آب روی اتیشه.. دست جلو میاره و اشک زیر گونه ام رو پاک میکنه.. _گریه هات عصبیم میکنه پرستش.. بخدا خودمم نمیفهمم چه مرگمه 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛🌿
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » هنوز هم دستش بین دستهام هست و هرچی تلاش می‌کنم نمیتونم قلبم رو قانع کنم رهاش کنم.. _فقط... فقط همینو میدونم که دلیل این همه بی تابی جدیدم فقط و فقط تویی. با چشم های اشکی نگاهش میکنم که عقب میکشه.. چرخی دور اتاق میزنه. _اگه... اگه تو هم بخوای ول کنی بری وسط راه..بخداوندی خدا.. وسط حرفش میپرم و با صدایی که از شدت بغض میلرزید جواب میدم. +من که جز تو کسیو ندارم. برمیگرده و آشفته بهم نگاه میکنه.. جلو میاد و اشاره ای به روسری سرم میندازه.. _پس... پس این چیه سرت؟! لعنتی تو حتی حاضر نیستی موهات رو به من نشون بدی... میفهمی با اینکار هات چه حس بدی بهم میدی؟! مات بهش خیره میشم که با صدای بلندی ادامه میده.. _ حس یه متجاوز بی وجدان که انسانیت حالیش نیست. 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛🌿
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خواستم یک شاخه گل با شعر تقدیمت کنم غیرتم آهسته میگوید نکن ، نامحرم است ...
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » " پرستش " نفس عمیقی میکشم و چشم هام روی هم میزارم.. ساعت از دو شب هم گذشته بود اما خواب نمی‌رفتم.. همه اش هم تقصیر عذاب وجدان لعنتی ام بود.. کار دستم داده بود و خواب رو ازم گرفته بود. حرف های امیر علی ثانیه ای رهام نمی‌کرد و داشتم دق میکردم.. حرف های همسر داری که مامان بهم میزد قبل عقد هر لحظه توی ذهنم مرور میشد. من برای این زندگی تلاش که هیچی.. هر لحظه خراب ترش میکردم " حس یه متجاوز بی وجدان که انسانیت حالیش نیست" این قسمت از حرفش ذهنم رو یک لحظه هم آروم نمیگذاشت.. بخدا من فقط ازش خجالت میکشیدم.. نمیخواستم فکر کنه خودم رو میخوام بهش بندازم و به زور قالب کنم بهش.. و گرنه من بیچاره که محکوم بودم به زندگی که ساخته بودن برام... اگر چه امیر علی هم بَد نبود.. 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛🌿
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » نفس عمیقی میکشم و صلواتی میفرستم.. از خجالت داشتم میمردم اما اینو میدونستم اگه توی اون اتاق لعنتی بمونم قرار نیست تا صبح خوابم ببره.. دست بالا میارم و تقه ای به در میزنم... صدایی نمیاد! تپش قلبم بیشتر میشه.. ضربه محکم تری به در میزنم که صدای خواب آلودش بلند میشه.. _بله؟؟ با شرم لبمو به دندون میکشم و در رو باز میکنم.. نگاهی به صورت غرق خوابش ميندازم.. با دیدن من وحشت زده از جا میپره و. نگاهی بهم میندازه. _چیزی شده؟. سری به نشونه منفی تکون میدم و نگاهی به جای خالی تخت دونفره اش ميندازم. +میشه بیام اونجا؟؟ ابروهاش بالا میپره و من با وحشت بالش دستم رو چنگ میزنم.. اگه حرفی میزد دیگه تا آخر عمر محال بود بتونم بهش نزدیک بشم.. 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛🌿
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 عضو چنل vip مون شدید ؟!😱 اونجا پارت ۴۰۰ رو هم رد کردیممم🙈 اگر بدونید زندگی امیرعلی و پرستش به کجا کشیده شدهههه😢. - توی vip بیشتر از ۲۰۰ پارت جلوتریییییم به خاطر اختلاف ۲۰۰ پارتی که پیدا کردیم قراره قیمت vip رو به ۱۱۰ تومن بالا ببریییییم . اما یه خبر خوبببببب🤭. فقط و فقط با مبلغ ۸۹ هزار تومن میتونید عضو چنل vip بشید و ببینید امیر علی چجوری عاشق پرستش شدههههه.. اونجا دیگه یه عالمه اتفاق خفن افتاده . -جهت عضویت در چنل vip مبلغ ۸۹ هزار تومن رو به شماره کارت زیر واریز کنید.. 6037997148598346 اکبرزاده فیش واریزی رو به شماره کارت زیر ارسال نمایید @ellahe_banoo