eitaa logo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
42.9هزار دنبال‌کننده
953 عکس
68 ویدیو
0 فایل
بنام خدای عاشق ها... ❤️🌱 یک لحظه قَدَم شبیهِ آهو برداشت این شد که تمامِ پیکرم مو برداشت تردید نداشت عاشقم، با این حال او قلبِ مرا به شرطِ چاقو برداشت... " تبلیغات " @tablighat_aron
مشاهده در ایتا
دانلود
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » چیزی نمیگه که ادامه میدم. + رسید میخواست نه؟! چند قول داد بهت؟. باز هم ساکته... دستش زیر بینی خونی اش گذاشته و خیره اس بهم.. جلو میرم و یقه اش رو میچسبم. +حرف بزن رضا. حرف بزن تا بلایی سر صورتت نیاوردم که هیچ خَری نگاه نندازه بهت... _اره. میشکنم.. کل وجودم پَرپَر میزد برای اینکه بفهمم لادن توی این ماجرا بی تقصیر ترینه.. ته وجودم هنوز هم میخواست لادن بی تقصیر باشه.. چشم هام از درد روی هم میاد و ادامه میده. _گفت لازم داره! بخدا من نمیدونستم ناموس توی اون خونس تو که میدونی من چقدر حساسم روی این چیزا... میخندم.. بلند و ترسناک حتی خودم هم از خنده ام وحشت میکنم. +تو؟! تو ناموس حالیت میشه؟. کمتر چرند بگو رضا 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛🌿
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » چیزی نمیگه. میدونه انقدر آتیشی هستم که جنازه اش رو از اینجا بفرستم بیرون. +منو ببر پیشش! بهت زده سر بالا میاره و مات و مبهوت لب میزنه. _دیونه نشو امیر علی! برو پی زندگی ات.. سیگاری از روی میزش برمیدارم و روشن میکنم. +تو حواست به زندگی خودت باشه که یک وقت آوار نشه سرت... زنگ بزن قرار بزار باهاش.. نگاه عاصی بهم میندازه و سمت موبایلش میره.. روی صندلی میشینم و مشغول کشیدن سیگارم میشم.. خیلی وقت بود نکشیده بودم.. تا به مرز جنون نمی‌رسیدم سمت این زهرماری نمیومدم.. _جانم رضا! با شنیدن صداش سیگار روی میز خاموش میکنم.. وجودم مثل همین سیگار اتیش بود.. رضا مردد بهم خیره اس که با چشم های خونی ام بهش خیره میشم.. 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛🌿
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
منع از گریه مکن عاشقِ دل‌سوخته را شاید آبی‌ست که بر آتشِ دل می‌ریزد شـــعر
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 میخنده! بلند و از روی تمسخر.. تا به حال هیچکس اینجوری شخصیتم رو به بازی نگرفته بود. _بد؟! بدَ رو چی معنی میکنی تو! وقتی بچه توی شکمش داره سق.ط میشه خودش باید چجوری باشه؟؟ انگار آب سرد روم میریزن! مستانه ام حالش بد بود؟! نفسی تازه میکنم و برای رهایی از وجدان دردم میخوام دهن باز کنم که صدای ساعد بلند میشه. _گفت تکلیفم مشخص کن! نمیخواد ببینتت! چشم هام به خون میشینه. از جا بلند میشم و مقابل ساعد وایسم +حالا فهمیدی چرا نمیخوامش؟! به خاطر اون بچه حر.ومی توی شکمش! دست ساعد بالا میاد و مشت میشه.. عصبی دستی به صورتش میکشه و عربده میزنه. _بی غیرت چه وضع حرف زدن در مورد زنتهههه! خشک و عصبی لب میزنم +زنی که هر ز میپره از صد تا غریبه بدتره! 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 پر از تنفر بهم خیره میشه و لب میزنه.. _خیلی بی وجدانی فواد! حیف مستانه که دست تو افتاد! حیف اون بچه توی شکمش که پدرش ت عربده ای میزنم و تمام وسایل روی میز پایین میرسم. داشتم به جنون میرسیدم. به سمت پنجره میرم که ساعد سمتم میاد و محکم دستهام میگیره _چه مرگته تو! چشم هام سرخ سرخه! آتشی که به جانم نشسته بود هیچ جوره خاموش نمیشد این وسط یا خون من ریخته میشد یا آن مستانه بی احساس که این بلا رو سر زندگی مان آورده بود! +بابای اون بچه من نیستم! دستهای ساعد شُل میشه و بهت زده لب میزنه. _یعنی چی؟! چرا هیچکس زبان من رو نمیفهمید؟! بخدا که داشتم از فهمیده نشدن خفه میشدم... عاجزانه دستی به صورتم میکشم و به سمت میز میرم. دست پایینش میبرم و برگه رو بیرون میکشم.. ساعد همچنان وسط اتاق خشکش زده و حتی نمیدونه چه واکنشی نشون بده. 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
دوست دارید عضو vip قانون عشق بشید؟😃😌 - اونجا اختلاف از ۱۰۰ پارت عبور کرده . - خبری از تبلیغ نیست . - هیچ سانسوری وجود نداره فقط بیاید و ببینید چه اتفاق های برای مستانه و بچه اش افتاده..😔😚 مبلغ ۷۸ هزارتومان رو به شماره کارت زیر واریز کنید 6037997148598346 اکبرزاده فیش تون رو به آیدی زیر ارسال کنید @ellahe_banoo
نه از رومم، نه از زنگم همان بیرنگِ بیرنگم بیا بگشای در، بگشای دلتنگم ..