ما و مجنون درسِ عشق از یک اَدیب آموختیم
او به ظاهر گشت عاشق ، ما به معنی سوختیم..
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_235
سوار ماشین میشم و نفس عمیقی میکشم که یهو دست امیر علی به سمتم میاد و ...
_ آخ که حسابی هوس این گونه هات تو سرم بود..
میچسبم به در و ناخودآگاه میخندم..
راست میشینه و کمربندش میبنده..
چشمکی میزنه و ادامه میده
_البته، هوس جاهای دیگه که بدجور سَرمو داغ کرده رو هم دارم ولی میزارم به ترتیب جلو بریم...
دستم روی دهنم میشینه و ناخودآگاه لب میزنم
+یاخدا!
میخنده!
بلند..
جوری که صدای خنده اش توی ماشین میچرخه و باز هم این قلب بی ابرو من همراهش به لرزه در میاد.
دست روی گونه های سرخم میزارم و سمت شیشه برمیگردم.
دعا دعا میکردم تا خونه دیگه چیزی نگه!
_میخوایم بریم خونه بابات اینا!
سمتش برمیگردم و گیج لب میزنم
+الان؟! ساعتو دیدی؟!
نگاهی به ساعت میندازه
_ نه ندیده بودم! ولی چون قول داده بودم بهت میریم..
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_صدشصتدو
_نمیتونید طلاق بگیرید! تا بعد از به دنیا اومدن بچه باید صبر کنید بعد اقدام کنین.
فواد از جا بلند میشه و به سمت قاضی میره اما من کَر شدم.
چه بلایی داشت بر سر زندگی ام میومد که هیچ جوره راه فرار نداشتم؟!
نفسی تازه میکنم و چشم هام با درد روی هم میزارم..
صدای فریاد های بلند فواد میاد و من قلبم بیشتر از قبل میشکنه!
انقدر مصمم بود برای طلاق گرفتن از من؟!
دست روی شکمم میزارم و نفس عمیقی میکشم.
یعنی این بچه به دنیا نیومده انقدر قدمش نحس بود؟
با دست روی دهنم میکوبم و چشم روی هم میزارم.
از جا بلند میشم و بی توجه به بقیه از اتاق بیرون میزنم
دیگه هیچ چیز مهم نبود.
مهم زندگی ام بود که آوار شده بود بر سرم و محال بود ساخته بشه
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_236
با صدایی که از شدت هیجان چند دقیقه قبل هنوز میلرزید لب میزنم.
+ امیر علی! میشه نَریم؟! خیلی وقته اونجا نرفتم و.. اگه.. اگه بخوایم این ساعت بریم حس میکنم اتفاقی افتاده...
نگاهی بهم میندازه و دستش دور فرمون میچرخونه
_به یک شرط!
+شرط؟!
سری تکون میده.
+شرط برای چی؟!
نگاهی بهم میندازه و ابرویی بالا میندازه
_ چون اگه عملی اش نکنی مجبوریم امشب خونه حاج بابات بخوابیم!
سریع لب میزنم
+چه شرطی؟!
نگاهی بهم میندازه و با خنده لب میزنه
_ همون کار منو انجام بده .
آب دهنم توی گلوم میپره و به سرفه میوفتم!
من رو مسخره دست خودش کرده بود یا امشب حسابی خجالت مون ریخته بود که ناگهانی همچین درخواستی میداد؟!
+ به نظرم گزینه رفتن خونه بابام بهتر باشه!
پاشو روی گاز فشار میده و لب میزنه
_پس اونجا مجبورت میکنم انجام بدی.
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
توی vip حتی پارت 500 رو هم رد کردیممممم🤫
_ حدود یک ماه دیگه رمان کامل میشه و قیمت به 120 هزار تومن افزایش پیدا میکنه ..
امااااا
میتونید با مبلغ 89 هزار تومن عضو چنل vip بشید ...
6037997148598346
اکبرزاده
فیش واریزی به ایدی زیر ارسال کنید
@ellahe_banoo
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_صدشصتسه
از دادگاه بیرون میزنم و با دیدن مادر فواد سرجام خشک میشم.
نگاهش سراسر نفرت بود.
جلو میاد که توی خودم جمع میشم و دست روی شکمم میزارم.
_ میدونی؟! لیاقت تو همون پرورشگاه و آدم های توشه! تورو چه به بچه من که توی خانواده اصیل بزرگ شده؟!
تمام تلاشم رو میکنم اما هیچ موفق نیستم و اشک چشم هام روانه میشه..
_ بی آبرویی بالا تر از این نبود؟! بچه من چی کم داشت که شکمت برای یکی دیگه اومد بالا.!
بخدا که جنین توی شکم من روح داشت..
جسم داشت..
میشنید..
این حرف ها چی بود که آوار میکردند بر سر من بیچاره؟!
نفسم با درد بیرون میدم..
_ کاش بمیری.. کاش خودتو بچه توی شکمت بمیرید که اینجوری پسر عزیز منو عذاب دادی! کاش به داغ بچه توی شکمت بشینیییی!
نفسم بالا نمیاد و روی زانو هام میوفتم..
دست روی قلبم میزارم و هر کار میکنم صدام بلند نمیشه..
_مستانه.
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
توی vip یه اتفاق هایی افتاده که حتی نمیتونید حدس بزنید ، فقط تا جمعه ظرفیت رمان رو باز میکنیم😌👏..
- اونجا ۲۰۰ پارت جلوتریم😉
- جهت عضویت در چنل vip رمان قانون عشق 85 هزار تومن رو به شماره کارت زیر واریز کنید
6037997148598346
اکبرزاده
فیش واریزی به آیدی زیر ارسال کنید
@ellahe_banoo