🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_صدشصتچهار
حتی نمیخوام سربرگردونم و فواد رو ببینم..
دست روی دلم میزارم و از درد ناله ای میکنم.
چه اصراری داشت این بچه برای اومدن توی این دنیا؟!
اشک جمع شده توی چشم هام،تمام تلاشش این بود که سرازیر بشه..
_ولش کن! این دختر از همون اولش بلد بود خودشو به موش مردگی بزنه...
وای که دنیا داشت روی سرم خراب میشد و فواد چرا ساکت بود؟!
میتوانستم به اندازه تمام عمرم فریاد بزنم..
فواد بی توجه به مادرش جلو میاد و کنار دستم میشینه..
دست جلو میاره و میخواد دستم رو بگیره که به گریه میوفتم.
زیر دستش میکوبم و پر از نفرت بهش خیره میشم..
صدای بهت زده مادرش بلند میشه و من هنوز هم باورم نمیشه یک روز همخونه مرد مقابلم بودم...
_چته تو؟! چی به خوردت دادن که اینجوری هار شدی؟! تو حُرمت نون و نمک مون رو هم نگه نمییییداری؟!
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_صدشصتپنج
دیگه نمیتونم طاقت بیارم و دست بالا میارم و سیلی محکمی بهش میزنم..
سکوت همه جا رو میگیره.
مامان فواد دست روی دهانش میزاره...
من اما هنوز هم دلخورم از اویی که اینجور بی رحم شده.
دست روی زمین میزارم و از جا بلند میشم
کل وجودم تیر میکشه اما نمیتونم نفس تازه کنم..
نمیخواستم اینجا باشم.
مقابل مردی که تنها اسم مرد بودن رو داشت..
عاجزانه اشک هام روی گونه ام میریزه..
نفس نفس میزنم و صدام بالا نمیاد.
هیچ توجهی به فواد ساکت شده ندارم و دست برای اولین تاکسی بلند میکنم..
هر چی تلاش میکنم نمیتونم برم..
هنوز هم دلم پر بود ازش...
به سمتش برمیگردم و میبینم که خیره نگاهم میکنه...
با صدایی که از شدت خشم میلرزید لب میزنم..
+حتی یک لحظه... ببین فواد... یک لحظه دیگه حاضر نیستم زن تو باشم... حاضر شو دادگاه توافقی جدا بشیم
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_241
ترسیده سر بالا میارم
+ترسیدم!
دست به پهلو میشه و لب میزنه.
_من ترسناکم؟!
سری به نشونه منفی تکون میدم و مشغول دستهام میشم.
اما همه فکرم پیش امیر علی بود.
قلب کوچکم باز هم با دیدنش تپش هایش شدت گرفت..
از جام بلند میشم و وسایل رو سر جاش میزارم.
نفسی تازه میکنم که خمیازه ای میکشه..
_فعلا بیا بریم حسابی خسته ام! صبح زود بایدبرم سرکار.
آب دهنم قورت میدم و باز هم سری تکون میدم
انگار روزه سکوت گرفته بودم و این از فاجعه هم فراتر بود!
از اتاق بیرون میره که صلواتی میفرستم و از اتاق بیرون میزنم!
موهای بافته شده ام را پشت سرم ميندازم و داخل اتاق میشم.
روی تخت دراز کشیده و آرنجش روی چشم هاش گذاشته.
وای که اگر زمین باز میشد همینجا آب میشدم از خجالت.
_بیا بخواب! چقدر استخاره میگیری..
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
توی vip حتی پارت 500 رو هم رد کردیممممم🤫
_ حدود یک ماه دیگه رمان کامل میشه و قیمت به 120 هزار تومن افزایش پیدا میکنه ..
امااااا
میتونید با مبلغ 89 هزار تومن عضو چنل vip بشید ...
6219861862104444
رحیمی
فیش واریزی به ایدی زیر ارسال کنید
@ellahe_banoo