🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_241
ترسیده سر بالا میارم
+ترسیدم!
دست به پهلو میشه و لب میزنه.
_من ترسناکم؟!
سری به نشونه منفی تکون میدم و مشغول دستهام میشم.
اما همه فکرم پیش امیر علی بود.
قلب کوچکم باز هم با دیدنش تپش هایش شدت گرفت..
از جام بلند میشم و وسایل رو سر جاش میزارم.
نفسی تازه میکنم که خمیازه ای میکشه..
_فعلا بیا بریم حسابی خسته ام! صبح زود بایدبرم سرکار.
آب دهنم قورت میدم و باز هم سری تکون میدم
انگار روزه سکوت گرفته بودم و این از فاجعه هم فراتر بود!
از اتاق بیرون میره که صلواتی میفرستم و از اتاق بیرون میزنم!
موهای بافته شده ام را پشت سرم ميندازم و داخل اتاق میشم.
روی تخت دراز کشیده و آرنجش روی چشم هاش گذاشته.
وای که اگر زمین باز میشد همینجا آب میشدم از خجالت.
_بیا بخواب! چقدر استخاره میگیری..
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
توی vip حتی پارت 500 رو هم رد کردیممممم🤫
_ حدود یک ماه دیگه رمان کامل میشه و قیمت به 120 هزار تومن افزایش پیدا میکنه ..
امااااا
میتونید با مبلغ 89 هزار تومن عضو چنل vip بشید ...
6219861862104444
رحیمی
فیش واریزی به ایدی زیر ارسال کنید
@ellahe_banoo
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_صدشصتشش
سوار اولین تاکسی که ایتساده می شم و بی توجه به فوادی که حتی نمیدونستم توی چه وضعیتی قرار داره در رو به هم میکوبم .
نابود شده بودم !
برای همیشه ...
با حرکت کردن ماشین صدای فریادم بلند می شه .
دست خودم نیست و صدای جیغ و گریه ام اونقدر بالا هست که راننده وحشت زده به سمتم برمیگرده و انگار که دلش می خواد همین حالا کنار بزنه و منو پیاده کنه...
ازم ترسیده بود و حتی نمیدونست با چه آدمی طرف هست .
بخدا که اگر میدانست چه بلایی بر سر من بی کس و کار آمده ، خودش هم به حالم گریه میکرد !
اونقدر گریه میکنم که خون از بینی ام جاری میشه و لباسم خونی میشه .
دست های لرزونم روی گوش هام گذاشته بودم و انگار که بعد از شنیدن اون حرف ها از فواد ،دیگه دلم نمیخواست هیچ صدایی بشنوم .
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼