eitaa logo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
42.9هزار دنبال‌کننده
958 عکس
67 ویدیو
0 فایل
بنام خدای عاشق ها... ❤️🌱 یک لحظه قَدَم شبیهِ آهو برداشت این شد که تمامِ پیکرم مو برداشت تردید نداشت عاشقم، با این حال او قلبِ مرا به شرطِ چاقو برداشت... " تبلیغات " @tablighat_aron
مشاهده در ایتا
دانلود
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » میخندم و نگاهی به چهره خندونش ميندازم.. +ممنونم! لطف دارید بی توجه به بقیه سر جلو میاره و کنار گوشم لب میزنه. _قشنگ توی چشمهات میبینم که حوصله ات سر رفته. میخندم و دست جلو دهنم میگیرم. کنجکاو لب میزنم. + امیر علی رو ندیدی؟! چشم میچرخونه و نگاهی به اطراف میندازه.. _حتما رفته پیش صادق! میخنده و لب میزنه _اون زیاد از این جمع خوشش نمیاد... لبخند کجی میزنم و بی حرف سر پایین ميندازم... خجالت میکشم بگم منو ببر پیش‌‌ش برای همین ساکت میشم و بی حرف مشغول بازی کردن با دستهام میشم که مجدد لب میزنه. _بیا ببریم کمک! سری تکون میدم و همراهش به سمت سفره ای که در حال پهن شدن بود میرم. تمام ذهنم درگیر امیر علی بود و نمیدونستم باید چیکار کنم. 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » سر بالا میارم و با دیدن نگاه خیره همان پسر جوان وحشت زده سرجام خشک میشم. هیچ حس مثبتی به‌ش نداشتم.. ترسیده پشت دختری که حتی خودش رو هم معرفی نکرده بود راهی میشم و قلبم از شدت استرس به تپش افتاده... عاجزانه چشم روی هم میزارم و مشغول پَهن کردن سفره میشم. صدای صلوات توی گوشم میپیچه و مشغول پخش کردن ظروف نذری میشن.. کجا رفته بود امیر علی؟! آب دهنم قورت میدم و گوشه ای می ایستم. مشغول خواندن سوره کوثر میشم و مامانم همیشه معتقد بود هنگام افطار خیلی ثواب داره.. نگاهی به ساعت ميندازم و حدود 10 دقیقه تا اذان مونده. صدای قرآن بلند پیچیده و دود اسپند همه جا پخش شده. _ حس میکنم زیاد اینجا راحت نیستی! سر میچرخونم و با دیدن همان مرد توی خودم جمع میشم و اخمی میکنم. چی میخواست از جونم.؟! بهتر بود هر چه زودتر دهن باز کنم و بگم زن امیر علی هستم شاید که کمتر دور و اطرافم بچرخه و نگاه بقیه رو به سمتم بچرخونه. 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
نمیخوام اسپویل ولی توی vip غوغا به راهه🥲🤫 تخفیف گذاشتیم براتون ❌🙃 پارت ۶۰۰ رد کردیم توی vip 😍😱😱 میتونید با مبلغ 89 هزار تومن عضو چنل vip بشید ... 6219861862104444 رحیمی فیش واریزی به ایدی زیر ارسال کنید @ellahe_banoo
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 حرصی بهم خیره میشه . -چیه ؟! مگه دروغ میگم ؟! بچه ات شیرین میشه بر عکس مادرش ! لیوان شربت سر میکشم و لیوان خالی توی سینی میذارم . - قراره وسایل هامو جمع کنم از امشب بیام ور دل خودت ... جدی لب میزنم + نمیشه سیمین ! تو خودت زندگی داری .. منم چیزیم نیست .. مگه درد دارم که اینجوری میگی؟! وقتی که دکتر گفته میرم بیمارستان و بستری میشم‌ اصلا نیازی نیست تو بیای اینجا. حرصی می‌خنده و دست روی کمرش می‌زاره -اهاااا. اون وقت اگه قبلش هم دردت گرفت خودت با تاکسی میری بیمارستان . نه ؟! بی حرف بهش خیره میشم و تنها نفسم با درد بیرون میدم .. 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
؛😌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » اخمی میکنم و با جدیت لب میزنم. +هیچ مشکلی با خانواده شوهرم ندارم.. میبینم که چجوری ابروهاش بالا میپره و انگار حسابی متعجب شده. خودشو جمع میکنه و سیگاری از جیبش بیرون میاره که بیشتر عصبی میشم.. انگار بر خلاف بزرگ تر های این خانواده، ذره ای شعور به بچه هاشون یاد نداده بودن.. +ماه رمضونه! نصف بیشتر این جمعیت روزه هستن.. بی زحمت خاموش کنین! سری تکون میده و سیگار زیر پاش خاموش میکنه.. _ زن امیر علی هستی؟! حالا منم که شکه شدم و توقع همچین حرفی رو از سمتش ندارم. جدی زل میزنم بهش و سری تکون میدم که پوزخندی میزنه. _حیف شدی پس! دندون هام روی هم می‌سابم و این ادم علاوه بر بیکار بودن یاوه گو هم هست.. + اول اینکه شما تعیین نمیکنی کی حیف میشه! ثانیا آدم های مزخرف تری هم بودن که خوشبختانه دچار من نشدن. 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » اخمی میکنه و انگار حرفم اصلا به مزاجش خوش نیومده! _ هنوز از امیر علی و خرابکاری هاش خبر نداری که اینجور حرف میزنی!.. هیچ دلم نمیخواست مقابلم از امیر علی که حالا اسم شوهرم یدک می‌کشید بد بگه. جدی لب میزنم +امیر علی هرچی که باشه الان شوهرمه و من ازش راضیم! جلو میاد و لبخند کج گوشه لبش خیلی آزارم میده. اونقدر زیاد که ناخودآگاه چادرم رو جمع میکنم و قدمی به سمت عقب میرم و اون مجدد جلو میاد. مقابلم می ایسته و من تمام ترسم اینه که خدای ناکرده کسی با دیدن ما گمان بد نکنه! مقابلم می ایسته و خیره و خیره زل میزنه به صورتم. نفس عمیقی میکشم و توی خودم جمع میشم. دست بالا میاره و پایین چادرمو میگیره که وحشت زده میخوام عقب بکشم اما لب میزنه. _ ساده نباش! اگه بفهمی دوست دخترش از... با کوبیده شدن مشتی زیر چشمش وحشت زده دست روی دهنم میزارم و جیغی میکشم 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 « فواد » دود قلیون رو بیرون میدم و تک خنده ای میکنم +کمتر چرت بگو‌! محسن می‌خنده و من کلافه از اینکه پیشش اومدم نفسم بیرون میدم - بخدا فکر یه زن باش تا انقد اینجا پلاس نباشی .. از جا بلند میشم و دستی به صورتم میکشم + کاری نداری ؟! من باید یک سر برم تو خیابون ! از جا بلند میشه و ضربه ای به شونم میزنه -شوخی کردم بابا چرا ناراحت میشی ؟! سوئیچ ماشین رو از جیبم بیرون میارم و خسته لب میزنم +ناراحت نشدم ! باید برم جایی کار دارم ! فردا میام پیشت ! چیزی نمیگه و تنها اشاره ای به قلیون می‌کنه -من برای تو چاق کردم لعنتی ! کفش پا میزنم و رو بهش لب میزنم +خودت بکش ! 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » وحشت زده به سمت امیر علی برمیگردم و ملتمس زل میزنم بهش... کامل حس میکنم زیر نگاه خیره همه قرار دارم و کل وجودم رو وحشت گرفته... نقس نفس میزنم و بغض شدیدی سر گلوم نشسته! امیر علی نفس نفس میزنه و رگ گردنش متورم شده! به سمت پسر جوان میره و یقه اش رو می‌چسبه که به سمتش میرم و با صدایی که از شدت وحشت میلرزید لب میزنم +ا.. امیر علی! صدای خشنش بلند میشه. _ برو عقب پرستش ‌! چشم میچرخونم و با دیدن نگاه خیره زنان و مردان خجالت زده سر پایین ميندازم. _مرتـیکه بی غیـرت، بابا بی وجدانــت یادت نداده کاری به ناموس مردم نداشته باشی؟! وحشت زده گوشه آستینش رو چنگ میزنم و عاجزانه چشم روی هم میزارم.. کاش نیومده بودم! از همون ابتدای ورودمون ابرو ریزی بپا شده بود. 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛